سپاهيان با آن حضرت وداع كردند و به سوى لشكرگاه جرف رهسپار شدند و آن جناب همچنان آنها را در تعجيل ، تحريك مىكرد .
بيمارىاش شدت يافت ، و مكرر مىفرمود : « سپاه اسامه را مجهز سازيد ، سپاه اسامه را حركت دهيد ، لشكرگاه اسامه را گسيل داريد » و اين فرمانها را تكرار مىكرد ، اما آنها در حركت ، كندى مىورزيدند .
پس آنگاه كه روز دوشنبه ، دوازدهم ربيع الاول شد ، اسامه از لشكرگاه به خدمت پيامبر مشرف شد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمان حركت را صادر كرده ، فرمود : با بركات و رحمت خدا حركت كن . اسامه با آن حضرت وداع كرد و به لشگرگاه رفت ، پس از آن همراه عمر و ابو عبيده بازگشت . هنگامى نزد آن جناب رسيدند كه در حال رحلت بود ، آن حضرت در همان روز ، وفات يافت - روحى و ارواح العالمين له الفدا - .
سپاه اسامه ، با پرچم به مدينهء طيّبه بازگشت . بعدا تصميم گرفتند كه فرمان حركت به سوى اين نبرد را به تمام معنا لغو كنند ، در اينباره با ابو بكر گفتوگو كردند و سخت اصرار نمودند ، با اينكه با چشم خود ديده بودند كه رسول خدا چقدر در اين باره اهتمام داشت ، عنايت كاملش در تعجيل و سرعت در حركت را مشاهده كرده بودند ، نصوص متوالى وى را در سرعت به سوى اين نبرد ، به گونهاى كه پيش از اخبار برسند ، همه را ديده و شنيده بودند ، ملاحظه كرده بودند كه آن حضرت شخصا آنچه مىتوانست در اين باره عمل كرد ، و در مجهز ساختن سپاه كوشيد ، مطالب لازم را به اسامه سپرد و با دست خود پرچمش را بست ، تا هنگام احتضارش رسيد و به او فرمود : « با بركت خدا حركت كن » ، چنانكه گفته شد .
و اگر ابو بكر نبود ، همهء آنها در باز كردن پرچم و بازداشتن سپاه از حركت به سوى جنگ ، اتفاق نظر داشتند اما او از اين كار ابا ورزيد . پس آنگاه كه ديدند خليفه بر گسيل داشتن سپاه تصميم دارد ، عمر بن خطاب پيش او آمد و از زبان انصار از او خواست كه اسامه را عزل كند و ديگرى را به جاى او نصب نمايد .
درحالىكه هنوز از زمانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء طعنهء آنان بر سپهدارى اسامه ، بر آنان خشمگين شده بود ، چيزى نگذشته بود ؛ از خانه با تن تبدار خارج گرديده ، قطيفهاى بر
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٤٣٧