لشكرگاه زد . آنجا نيز در حركت كندى كردند و حركت نكردند ، با اينكه آن فرمانها و تشويقها را از آن حضرت شنيده بودند و آن نصوص صريح را دربارهء وجوب سرعت ، از وى مشاهده كرده بودند ، مانند اين فرمان : « صبح هنگام بر اهل ابنى حمله بر و آنچنان در سير سرعت گير كه پيش از رسيدن اخبار ، به محل نبرد برسى . » تعداد فراوانى از اين اوامر وجود دارد كه در آن سريه ، به آن عمل نكردند .
گروهى از آنان بخشيدن رياست سپاه به اسامه را طعنه مىزدند ، چنانكه پيش از آن دربارهء امارت پدرش نيز طعنه زدند ، و در آنباره بسيار انتقاد مىكردند ، با آنكه ديده بودند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امارت لشكر را به او سپرده و به او فرموده است : « ولايت و رياست اين سپاه را به تو سپردم . » و ديده بودند كه آن حضرت ، با بدن تبدار با دست خودش پرچم را براى او بست . اما همهء آنچه ديده بودند ، آنها را از طعنه زدن باز نداشت تا اينكه رسول خدا بر طعنهزنان سخت خشمگين شد ؛ و درحالىكه سر خود را با قطيفهاى پيچيده بود « 1 » و از درد و تب رنج مىبرد ، از خانه بيرون آمد تا آنان را از اين طريق خلاف باز دارد .
اين جريان ، روز شنبه ، ده روز گذشته از ماه ربيع الاول ، و دو روز پيش از رحلت آن جناب ، اتفاق افتاد . رسول خدا با حالتى خشمگين به ميان آنان آمد و به منبر رفت .
خداوند را حمد و ثنا گفت ، سپس چنانكه نويسندگان اخبار در نقل آن اجماع و اهل علم در صدورش اتفاق دارند ، فرمود :
اى مردم ، اين چه سخنى است كه از بعضى از شما در مورد سپهدارى اسامه ، به من رسيده است ؟ اگر هماكنون در مورد امارت بخشيدنم به اسامه طعنه مىزنيد ، پيشتر نيز دربارهء پدرش طعنه زديد . سوگند به خدا كه او سزاوار امارت و سپهدارى بود ، چنانكه پسرش نيز پس از وى بدان سزاوار است . آنگاه آنها را به حركت كردن تحريص فرمود ،
هامش
( 1 ) - هركدام از محدثان و سيرهنويسان كه اين سريه را نقل كردهاند ، جريان طعنهء آنها در مورد امارت اسامه و اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و سلم به سختى خشمگين شد و در ميان آنها براى توبيخشان آمد ، به نحوى كه ذكر كردهايم ، آوردهاند و خطبهاى را كه آن حضرت در اين مورد خوانده نيز نقل كردهاند ، به سريهء اسامه در طبقات ابن سعد ، سيرهء حلبى و سيرهء زينى دحلان و . . . كه در اين باره نوشته شده ، مراجعه كنيد .