جزيرة العرب بر هم بريزد ، منقلب شود ، انقلاب و اسلام از بين برود . و نيز جوّى كه براى منافقان مدينه ، همانها كه سخت در نفاق فرو رفته بودند ، به وجود آمده بود ، او را تهديد مىكرد . همچنين بود اوضاع اعراب اطراف مدينه كه طبق نص قرآن ، منافق بودند ، بلكه در كفر و نفاق از همه سختتر بودند .
اين گوناگونى احوال و چگونگى اوضاع به گونهاى تهديدكننده بود [ كه ممكن بود در صورت بروز اختلاف بين مسلمين ، كيان اسلام از هم بپاشد و آثارى باقى نماند .
وقوع چنين جريانى ممكن بود ؛ چرا كه ] با از بين رفتن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، آنها نيرومندتر شده بودند ؛ زيرا مسلمانان ، پس از رسول خدا به گلّهء بارانخوردهاى مىماندند كه در شب ظلمانى ، راه خود را گم كرده ، از هم پراكنده شوند و در بين گرگهايى متجاوز و درندگانى سخت زيانبار گرفتار آيند ؛ بين مسيلمهء كذاب ، طلحة بن خالد دروغگو ، سجاح دختر حارث ، آن زن دغلباز ، و اصحابشان كه همه براى نابودى اسلام و درهم كوبيدن مسلمانان بپاخاسته بودند ، گرفتار شدند . و بين روميان و قيصرها و كسراها كه سخت در كمين بودند ، و امثال اين جرثومهها كه با شدت ، كينهء محمّد و آل او و اصحابش را در دل گرفته بودند و با بغض و دشمنى ، به اسلام نگاه مىكردند ، گرفتار آمده بودند .
اين گروهها كه برشمرديم ، همه مىخواستند اساس اسلام را از ريشه درآورند ، انتقام خود را بگيرند و قلب خويش را شفا بخشند . آنها از پيش ، نيروى خود را آماده كرده بودند ، با سرعت و عجله مىشتافتند ؛ چرا كه مىديدند اوضاع يكسره به كامشان مىشود و با رحلت پيامبر فرصت خوبى فرا رسيده است ، تصميم داشتند كه از اين فرصت بهره گيرند و از اين درهمريختگى ، پيش از اينكه قدرت اسلام متمركز گردد ، و نيرو و توانش باز پس آيد ، بيشترين استفاده را ببرند .
امير مؤمنان عليه السّلام ميان اين دو خطر [ عمل به تعهدات خلافت و جوّ ناسالمى كه نابودى اسلام را به دنبال داشت ] قرار گرفته بود . طبيعى است كه او حق خود را فداى حيات اسلام مىكند ، و مصالح عموم مسلمانان را مقدم مىدارد .
بنابراين قطع شدن نزاع و بر طرف شدن اختلاف بين او و ابو بكر ، فقط به خاطر حفظ دين و علاقه به بقاى حوزهء مسلمين بود . او و اهل بيتش ، و ساير دوستانش از مهاجر و
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٤٠٨