كسى است كه او را خوار كند . « 1 » آقاى مسلمانان ، امام پرهيزكاران و رهبر نورانيان است . « 2 » وى پرچم هدايت است و امام اولياى خدا . نور و روشنايى كسى است كه اطاعت خدا كند ، و كلمهاى است كه خداوند پرهيزكاران را به آن الزام نموده است . « 3 »
او صديق اكبر ، فاروق امت و يعسوب مؤمنان است . « 4 » وى به منزلهء فرقان عظيم است و ذكر حكيم . « 5 » او نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همچون هارون است نسبت به موسى . « 6 » وى نسبت به پيامبر همچون پيامبر است نسبت به خدا . « 7 » به منزلهء سر آن حضرت است نسبت به بدنش . « 8 » او چون جان پيامبر است . « 9 »
خداوند به اهل زمين نظر افكند و اين دو را برگزيد ، « 10 » و كافى است در نظر آوريم كه در عرفات در سفر حجة الوداع فرمود : از ناحيهء او غير از على كسى نبايد ( دستور و حكم او را ) ابلاغ كند . « 11 »
و بسيارى ديگر از اين خصايص كه شايد غير على و حتى كسى كه ويژهء مقام پيامبر است ، لايق آنها نباشد .
حال [ بايد پرسيد : ] چگونه ، كى و كجا براى يك انسان عاقل امكان دارد كه پس از اين همه ، وصايت او را انكار كند ؟
يا با آن سر ستيز گيرد ، جز اينكه غرضى در كار باشد ؟
مگر وصيت ، چيزى جز به عهده گذاشتن و عهدهدار شدن بعضى از اين شئون است ؟
[ 2 - علت انكار وصيت ؛ ]
2 - اما آن دسته از پيروان مذاهب اربعه ، كه وصيت را انكار كردهاند ، بر اين گمان
هامش
( 1 ) - به حكم حديث 18 در نامهء 48 و غير آن .
( 2 ) - به حكم حديث اول همان نامه و غير آن .
( 3 ) - به حديث 2 ، 3 ، 4 و 5 ، نامهء 48 مراجعه شود .
( 4 ) - به حديث 6 همان نامه مراجعه شود .
( 5 ) - به حكم حديث 7 همان نامه و غير آن .
( 6 ) - در اين زمينه آنچه در نامهء 8 از روايات صحيح در مورد ثقلين گذشت ، كفايت مىكند ؛ چه اينكه آن حق را بر چشمداران روشن مىسازد و در نامهء 50 چنين گذشت كه : « انّ عليّا مع القرآن و القرآن مع علىّ لا يفترقان . »
( 7 ) - نامههاى 26 ، 28 ، 30 ، 32 و 34 آن را روشن مىسازد .
( 8 ) - به حكم حديث 13 در نامهء 48 و غير آن .
( 9 ) - به حكم حديثى كه در نامهء 50 آورديم ، به آنجا و آنچه در توضيحش نگاشتهايم ، مراجعه فرما .
( 10 ) - به حكم آيهء مباهله و حديث ابن عوف كه در نامهء 50 آورديم .
( 11 ) - چنانكه روايات مذكور در نامهء 68 بر آن صراحت دارد .