و چنانكه از قول زكريا در قرآن آمده است :
« وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي ؛
من از وارثان پس از خود مىترسم » « 1 » ، منظور از « موالى » ، وارثان مىباشد .
و به معنى « صديق » هم آمده است ، چنانكه مىفرمايد : « يوم لا يغنى مولا عن مولا شيئا ؛ روزى كه دوست و صديق به هيچ وجه به درد دوست و صديقش نمىخورد . » « 2 »
البته لفظ « ولىّ » به معنى اولى به تصرف نيز مىآيد ، چنانكه مىگوييم : « فلان ولىّ القاصر ؛ فلانى سرپرست كوته عقلان است . »
به معنى ناصر ( ياور ) و محبوب ( دوست ) هم آمده است .
اهل سنت گفتهاند : شايد منظور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از آن جمله ، چنين باشد : « من كنت ناصره أو صديقه أو حبيبه فإنّ عليّا كذلك ؛ كسى كه من ناصر ، يا صديق ، و يا حبيب و دوست او هستم على نيز چنين است . »
اين معنى ، با كرامت و بزرگوارى سلف صالح و امامت و زعامت خلفاى سهگانه ( رضى اللّه عنهم ) نيز موافق است .
[ 2 - قرينه و شاهد اين مطلب . ]
2 - شاهد و قرينه بر اين تفسير اين است كه بعضى از افرادى كه همراه على عليه السّلام در يمن بودند ، از او به خاطر خدا ، سختگيرى ديده بودند ، لذا دربارهء او حرف زدند و بر او عيب گرفتند . بدين جهت ، پيامبر در روز غدير بپاخاست و بر امام ثنا و تمجيد گفت ، فضايل او را برشمرد ، تا جلالت قدرش را بر مردم روشن سازد و گفتهء كسانى را كه نسبت به او بدگويى كردند ، ردّ نمايد .
گواه اين سخن اينكه : رسول خدا در اين خطابهاش دربارهء على بالخصوص فرمود :
« من كنت وليّه فعلىّ وليّه » و دربارهء اهل بيتش عليهم السّلام به صورت عمومى فرمود : « إنّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى ؛ من در بين شما دو ثقل و دو شىء گرانبها قرار مىدهم ؛ كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم . »
پس گويا اين سخنان وصيتى بود براى حفظ كيان و احترام خودش ؛ چرا كه بقاى
هامش
( 1 ) - مريم ، آيهء 5 .
( 2 ) - دخان ، آيهء 41 .