[ 2 - ادلهء نزول آن ؛ ]
2 - اخبار صحيح ، پيرامون نزول اين آيه دربارهء على - هنگامى كه در حال ركوع نماز ، انگشترى را به سائل داد - از ائمهء عترت عليهم السّلام متواتر است .
اما در باب احاديثى كه غير از طريق ائمهء اهل بيت نقل شده است ، ملاحظهء حديث ابن سلام - كه بهطور مرفوع از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده است - شما را كفايت مىكند . براى آگاهى از آن به صحيح نسايى يا در تفسير سورهء مائده به كتاب جمع بين صحاح سته مراجعه كنيد .
و مانند آن ، حديث ابن عباس و حديث على عليه السّلام است كه باز بهطور مرفوعه نقل شده است . حديث ابن عباس در تفسير اين آيه را از كتاب اسباب النزول واحدى بخوانيد .
خطيب اين حديث را در كتاب المتفق « 1 » آورده است .
و حديث على عليه السّلام را در مسند ابن مردويه » و « مسند ابو الشيخ » ببينيد . و اگر خواستى به كنز العمال « 2 » مراجعه نما تا بيابى كه نزول آن دربارهء على مورد اتفاق و اجماع مفسران است .
اين اجماع را عدهء ديگرى ، از اعلام اهل تسنن ، همانند امام قوشچى در بحث امامت در كتاب شرح تجريد نقل كردهاند .
و در باب هجدهم غاية المرام ، بيست و چهار حديث از طريق اهل سنت نقل شده است كه شأن نزول آيه را همانگونه كه گفته شد بيان مىكنند . و اگر بنا بر اختصار نبود و مسئله نيز همچون خورشيد در وسط آسمان نبود ، همهء اخبار صحيحى را كه در اين باره نقل شده است ، مىآورديم ، اما به حمد اللّه در اين مطلب ترديدى نيست . با اين حال ، ما نامه را از روايات اهل سنت در اين باره خالى نمىگذاريم و به آنچه در تفسير امام ابو اسحاق ، احمد بن محمّد بن ابراهيم نيشابورى ثعلبى « 3 » آمده است ، اكتفا مىكنيم .
روى اين اصل ، مىگوييم : وى هنگامى كه در تفسير كبير خود به اين آيه رسيده است ،
هامش
( 1 ) - اين همان حديث 5991 از احاديث كنز العمال در صفحهء 391 ، جزء ششم مىباشد . در منتخب كنز نيز آمده است . به حاشيهء صفحهء 38 ، جزء پنجم مسند احمد مراجعه كنيد .
( 2 ) - همان حديث 6137 از احاديث كنز العمال در صفحهء 405 ، جزء ششم مىباشد .
( 3 ) - طبق نقل ابن خلكان در وفيات الاعيان ، وى در سال 337 وفات يافته ، وى مىگويد : او تنها مرد زمان خود در تفسير بود . تفسير كبيرى كه سرآمد تمام تفاسير بود ، نگاشت . سپس مىافزايد : عبد الغافر بن اسماعيل فارسى در كتاب سياق نيشابور وى را ياد كرده و مدحش نموده . سپس مىگويد : وى صحيح النقل و مورد وثوق است .