بزّار در مسند خود « 1 » و ترمذى در صحيح خويش ، « 2 » حديث ابو سعيد خدرى را آوردهاند .
ابن عبد البر ، در كتاب استيعاب ، در شرح حال على عليه السّلام ، آن را آورده و سپس افزوده است : اين حديث از ثابتترين و صحيحترين اخبار و آثار است كه سعد بن ابى وقاص آن را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است .
وى مىگويد : طرق حديث سعد ، جدا زياد است كه ابن ابى خيثمه و غير او آنها را ذكر كردهاند . و گفته است : اين حديث را ابن عباس ، ابو سعيد خدرى ، ام سلمه ، اسماء بنت عميس ، جابر بن عبد اللّه و جماعتى ديگر ذكر كردهاند كه ذكر نام تمام آنها به طول مىانجامد .
هركدام از محدثان ، سيرهنويسان و ناقلان اخبار كه به جنگ تبوك پرداختهاند اين حديث را نقل نمودهاند . و تمام نويسندگان رجال ، از پيشينيان و متأخرين ، با اختلاف مذهب و مشربشان ، كه شرححال على عليه السّلام را نوشتهاند ، اين حديث را نگاشتهاند . و همهء نويسندگان كتب مناقب اهل بيت و فضايل صحابه ، همچون احمد بن حنبل و غير از او ، كسانى كه قبل از او بودهاند يا بعد از او آمدهاند ، آن را روايت كردهاند . خلاصه ، اين حديث از راويان مسلّمى است كه در تمام دوران و نسلهاى اين امت نقل شده است .
[ 4 - علت تشكيك « آمدى » . ]
4 - بنابراين براى تشكيك « آمدى » در سند آن نمىتوان اعتبار و ارزش قايل شد ؛ چه اينكه وى از دانشمندان حديث نيست و از اين علم آگاهى ندارد . و حكم او در آشنايى به اسناد و طرق احاديث ، حكم عوام است كه چيزى نمىفهمند . همين تبحر او در علم اصول او را در اين ورطه انداخته است ؛ زيرا دريافته است كه اين حديث ، به مقتضاى اصول ، نص صريحى است و نمىتوان از آن خلاصى جست ، مگر به تشكيك در سند آن .
او پنداشته كه اين كار ممكن است اما هيهات ! هيهات ! كه اين كار را ، در اينجا بتوان كرد .
و السّلام
ش
هامش
( 1 ) - چنانكه سيوطى در احوال على عليه السّلام در تاريخ الخلفاء ، صفحهء 65 به آن تصريح كرده است .
( 2 ) - چنانكه حديث 2504 از احاديث كنز العمال در صفحهء 152 ، جزء ششم بر آن دلالت مىكند .