و از نگاشتن آن خوددارى مىنمايد .
معاويه ، پيشوا و رهبر گروه طغيانگر و ناسزاگو به امير مؤمنان عليه السّلام و محارب و جنگكننده با او ، همان كسى كه دستور داد امام على را بر منابر مسلمين لعن كنند - با اين وقاحت و دشمنىاش - حديث منزلت را انكار نكرده است ، و با سعد بن ابى وقاص به مكابره برنخاست ، هنگامى كه به او گفت : - طبق آنچه مسلم نقل كرده است « 1 » - چه چيز تو را مانع شد كه ابو تراب را سبّ و ناسزا نگويى ؟ و سعد پاسخ داد : سه چيز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء او فرموده است ، به ياد آنها افتادم و از بدگويى وى خوددارى كردم ، اگر يكى از آنها را من مىداشتم ، برايم از بهترين ثروت عرب محبوبتر بود . از پيامبر ، هنگامى كه او را در بعضى از جنگها در مدينه گذاشت ، شنيدم كه به او مىفرمود :
« آيا راضى نيستى كه براى من ، همچون هارون نسبت به موسى باشى ؟ با اين تفاوت كه ، پس از من ، پيامبرى نيست . » « 2 »
معاويه ساكت شد ، و سعد را از تكليف به سب و بدگويى معاف ساخت .
بالاتر بگويم : معاويه ، خود حديث منزلت را نقل كرده است . ابن حجر ، در صواعق « 3 » ، مىگويد : احمد نقل كرده است كه مردى مسألهاى از معاويه پرسيد .
معاويه به او گفت : اين مسئله را از على عليه السّلام بپرس كه او اعلم و آگاهتر است .
مرد پاسخ داد : جواب تو از جواب على برايم محبوبتر است .
معاويه گفت : بد حرفى زدى . از مردى ناراحتى دارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را چهرهء درخشان علم مىدانست . و به او فرمود : « أنت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى ؛ تو براى من ، همچون هارون نسبت به موسى هستى با اين تفاوت كه ، پس از من پيامبرى نيست . » و هرگاه بر عمر مطلبى مشكل مىشد ، از او فرا مىگرفت . . . « 4 »
هامش
( 1 ) - در باب فضائل على ، اول صفحهء 324 از جزء دوم صحيح .
( 2 ) - حاكم نيز در اول صفحهء 109 ، جزء سوم مستدرك آن را آورده و گفته است : طبق شرايط مسلم و بخارى در قبول حديث ، اين روايت صحيح است .
ذهبى آن را در تلخيص مستدرك ذكر كرده و طبق شرايط مسلم آن را صحيح دانسته است .
( 3 ) - در اثناى مقصد پنجم از مقاصدى كه در بحث آيهء 14 از باب 11 آورده است ، صفحهء 107 .
( 4 ) - احمد گفته است : ديگران نيز اين حديث را نقل كردهاند . و اضافه كرده است : ولى بعضى افزودهاند كه معاويه