ابن خلكان آمده است - نقل كرده است كه شريك رفيق و همنشينى از بنى اميه داشت .
روزى ، شريك فضايل امام على بن ابيطالب را نقل كرد . آن مرد اموى گفت : « نعم الرّجل علىّ ؛ على خوب مردى است . » اين سخن شريك را خشمگين ساخت و با اعتراض گفت : آيا دربارهء على عليه السّلام گفته مىشود : « خوب مردى است » و چيزى بر آن افزوده نمىگردد ؟ ! « 1 »
ابن ابى شيبه - چنانكه در اواخر شرححال شريك در ميزان الاعتدال آمده است - از على بن حكيم ، و او از على بن قادم نقل نموده است كه عتّاب و مرد ديگرى نزد شريك آمدند ، عتاب به شريك گفت : مردم مىگويند كه تو در مسئلهء خلافت ، در شك و ترديدى ؟
شريك در پاسخ به او خطاب كرد : اى احمق ! چگونه مىتوانم در شك باشم ، در حالى كه دوست مىداشتم با على مىبودم و دست خود را به وسيلهء شمشيرم از خون آنها رنگين مىساختم .
كسى كه سيره و زندگانى شريك را بررسى كند ، آگاه مىشود كه او اهل بيت را دوست مىداشته و از دوستان اهل بيت عليهم السّلام دانش فراوانى نقل كرده است .
پسرش ، عبد الرحمن - چنانكه در شرح حالش در ميزان الاعتدال آمده است - مىگويد :
پدرم ده هزار مسئله و ده هزار مطلب شگفتانگيز و پيچيده از جابر جعفى فراگرفته و از آن آگاهى داشت .
هامش
( 1 ) - اين گفتهء نعم الرّجل علىّ گرچه مدح و ستايش است ، ولى در چنين موقعيتى ، با چنين گفتهاى نبايد او را ستود و اين كلمه ، در اين مقام ، لياقت ستايش امام را ندارد ، خصوصا اگر از زبان كسى باشد كه وابسته به دشمنان سرسخت امام است .
بنابراين ، خشم شريك به حكم قضاوت عرف در آن وضع و در آن موقعيت است . بنابراين اصل ، فرق بسيارى است بين گفتهء اين انسان پست ، پس از شنيدن آن فضائل بسيار ( نعم الرجل علىّ ) و بين فرمودهء خداوند عزّ و جلّ« فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ ؛اندازهگيرى كرديم و چه خوبند اندازهگيران » ( مرسلات ، آيهء 23 ) و فرمودهء ديگر پروردگار كه :« نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ؛او بندهء خوبى است زيرا او سخت توبهكننده است » ( ص ، آيهء 30 ) . پس قياس سخن اين اموى به كلام خداوند ، عرفا قياس بىربطى است ، خصوصا كه خداوند به همان جمله اكتفا نكرده بلكه ،« إِنَّهُ أَوَّابٌ »نيز به آن افزوده كه دليل آن است . لذا وجهى براى پاسخى كه وفيات الاعيان داده است ، باقى نمىماند .