كنيد . » « 1 »
ج - نويسندهء كتاب وجيزه و بحار الانوار از حسن بن سعيد نخعى ، و او از شريك بن عبد اللّه قاضى ، نقل مىكند : در بيمارى اعمش - همان بيمارى كه در آن وفات يافت ، به عيادتش رفتم . در همان هنگامى كه من آنجا بودم ، ابن شبرمه ، ابن ابى ليلى و ابو حنيفه نيز به ديدارش آمدند و حالش را پرسيدند . اظهار ضعف شديد كرد و متذكر شد كه از گناهان و اشتباهاتش ، در خوف و خشيت است . پس ، گريه و رقت او را فرا گرفت .
ابو حنيفه به او روى آورد كه اى ابا محمّد ! از خدا بترس ، به خود آى و در حال خود توجه كن . تو دربارهء على عليه السّلام ، احاديثى مىگفتى كه اگر از آنها بازگردى ، برايت بهتر است .
اعمش پاسخش داد : به مانند منى چنين مىگويى ؟ سپس او را كنار زد و دشنامش داد كه نيازى به ذكر آن نيست .
وى - همانطور كه ذهبى در ميزان الاعتدال ، گفته است - يكى از ائمهء ثقات و افراد مطمئن بود . و همانطور است كه ابن خلكان در شرححالش ، در وفيات الاعيان گفته است :
« او مردى موثق ، فاضل و عالم بود و همه در اين سخن متفقند كه او صادق ، عادل و پرهيزگار بود . »
نويسندگان صحاح سته و ديگران به احاديثش استدلال كردهاند . شما مىتوانيد احاديثى را كه او از زيد بن وهب ، سعيد بن جبير ، مسلم بطين ، شعبى ، مجاهد ، ابو وائل ، ابراهيم نخعى ، و ابو صالح ذكوان ، و همچنين ، احاديثى كه شعبه ، ثورى ، ابن عيينه ، ابو معاويه محمّد ، ابو عوانه ، جرير و حفص بن غياث ، از او نقل نمودهاند ، در صحيح بخارى و صحيح مسلم ملاحظه كنيد .
اعمش كه خداى او را رحمت كند ، در سال 61 به دنيا آمد و در سال 148 از جهان چشم فرو بست .
* * *
هامش
( 1 ) - بقره ، آيهء 187 .