تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

« ز »

27 - زبيد بن حارث بن عبد الكريم يامى كوفى ، ابو عبد الرحمن

وى اهل كوفه بود . ذهبى ، در كتاب ميزان الاعتدال ، نام او را به ميان آورده و گفته است : او از افراد موثق تابعين و شيعه است . سپس از قطان نقل كرده است كه او فردى متقن است . همچنين نظر عده‌اى از دانشمندان علم جرح و تعديل دربارهء ثقه بودن وى را نقل كرده است . ابو اسحاق جوزجانى در عبارتى پراكنده ، چنان‌كه روش او و ساير ناصبىهاست ، چنين گفته است : مذهب گروهى از اهل كوفه نزد مردم ممدوح نيست [ درحالىكه آنها ] رؤساى محدثان كوفه‌اند ، مانند : ابو اسحاق ، منصور ، زبيد يامى ، اعمش و غير از اينها از نزديكان آنها . اما مردم آنها را به دليل صداقت و راستگويى در حديث ، به ناچار ، پذيرفته‌اند ، ولى در جايى كه حديث را به نحو مرسل [ بدون سند يا با حذف پاره‌اى از سند ] نقل كرده‌اند ، توقف مىكنند . ملاحظه مىكنيد ! بالاخره حق به زبانش جارى شده است - و حق ، سرانجام ، هم به زبان شخص با انصاف و هم به زبان دشمن جارى مىگردد - . راستى ، اگر شخصى ناصبى مذهب آنها را نستايد - مذهبى كه اعتقادش به ثقل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، باب حطّهء او ، امان اهل زمين بعد از او ، و سفينهء نجات امت او مىباشد - ، چه زيانى به اين بزرگان مىرسد ، درحالىكه آنها رؤساى محدثان در اسلام‌اند ؟ و مگر يك فرد ناصبى - كه به ناچار بايد بر درب خانه‌هاى آنها بايستد و براى بهره بردارى از سفرهء فضل و دانش‌شان طفيلى گردد و از آن بىنياز نيست - براى آنان چقدر اهميت دارد ؟ شاعرى در اين زمينه خوب سروده است :
إذا رضيت عنّى كرام عشيرتى * فلا زال غضبانا علىّ لئامها
« هرگاه بزرگواران و افراد كريم طايفه‌ام از من راضى باشند ( چه باك از اين‌كه ) همواره ، افراد پست طايفه‌ام بر من خشمناك باشند . » اين بزرگان پس از آن‌كه نويسندگان صحاح و سنن ، همه ، به احاديث آنها استدلال كرده‌اند ، به جوزجانى و امثال او اعتنايى نخواهند داشت .