تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
قال : فبكى عليّ بن الحسين عليهما السّلام بكاء شديدا ، فقلت له : ما يبكيك يابن رسول اللّه ؟ فقال : و هل يعدّ البكاء إلّا للمصائب و المحن الكبار ؟ قالوا : كذلك يابن رسول اللّه قال : فأيّة محنة و مصيبة أعظم على حرّ مؤمن من أن يرى بأخيه المؤمن خلّة فلا يمكنه سدّها و يشاهده على فاقة فلا يطيق رفعها ؟ قال : فتفرّقوا عن مجلسهم ذلك ، فقال بعض المخالفين و هو يطعن على عليّ بن الحسين : عجبا لهؤلاء يدّعون مرّة أنّ السّماء و الأرض و كلّ شيء يطيعهم و أنّ اللّه لا يردّهم عن شيء من طلباتهم ، ثمّ يعترفون اخرى بالعجز عن إصلاح خواصّ إخوانهم ، فاتّصل ذلك بالرّجل صاحب القصّة فجآء إلى عليّ بن الحسين عليهما السّلام فقال له : يابن رسول اللّه ! بلغني عن فلان كذا و كذا و كان ذلك أغلظ علىّ من محنتي ، فقال عليّ بن الحسين عليهما السّلام : فقد أذن اللّه في فرجك ، يا فلانة ! إحملي سحوري و فطوري ، فحملت قرصتين فقال عليّ بن الحسين
هامش
و درآمدى كه معاش ايشان را تكفل نمايم براى من نيست ، زهرى گفت پس حضرت زين العابدين عليه السّلام بسيار سخت گريست و من به آن حضرت عرضكردم اى پسر رسول خدا شما را چه چيز بگريه در آورد ؟ حضرت فرمود : آيا گريستن جز براى مصيبت و خبرهاى ناگوار بزرگ شايسته و سزاوار باشد ؟ حضار عرضكردند چنين است اى پسر رسول خدا ، حضرت فرمود : پس بر آزاد مرد داراى شرافت و ايمان كدام محنت و مصيبت ، بزرگ ( و سخت ) تر است از آنكه حاجت و نيازمندى بر برادر خود ببيند و نتواند حاجت ويرا بر آورد و او را بر حالت فقر و فاقه مشاهده نمايد و بر بر طرف ساختن فقرش قادر نباشد ، زهرى گفت پس حضار از اين مجلس متفرق شدند و بعضى از مخالفين ( سنيان ) در حالى كه بر حضرت زين العابدين ( ع ) طعنه ميزد گفت از اين گروه ( خاندان رسالت ) بسى تعجب است ، يك بار ادعا ميكنند كه آسمان و زمين و همه چيز ايشان را اطاعت كنند ( و تمام موجودات بفرمان آنان باشند ) و خداوند دعاء ايشان را در بارهء هيچ يك از خواسته و حاجتهاشان رد نفرمايد و بار ديگر بعجز و ناتوانى از اصلاح امر ( معيشت و بر آوردن حاجت ) مخصوص ترين از برادران خود اقرار و اعتراف مينمايند ، پس اين سخن به آن مرد صاحب داستان رسيد و به خدمت حضرت زين العابدين ( ع ) آمد و عرضكرد : اى پسر رسول خدا ، به من خبر رسيد كه فلانى چنين و چنان گفته ( مقصود سخن و طعنه زدن شخص سنى است كه ذكر شد ) و اين بر من از مصيبت خودم دشوار و ناگوارتر است ، پس حضرت فرمود : همانا خداوند ( به جهت شماتت و طعنه زدن آن مرد ) در فرج و گشايش امر تو اذن داد ، پس بخادمهء خود فرمود : اى فلانى ، غذاى سحر و افطار مرا بياور ، خادمه دو قرص نان آورد پس حضرت