تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
.
هامش
چه دانستى ز صورت يا ز معنى * چه باشد آخرت چونست دنيا كدامست آن جهان كو نيست پيدا * كه يك روزش بود يك سال اينجا تو پندارى جهان خود هست دائم * بذات خويشتن پيوسته قائم كسى كو عقل دور انديش دارد * بسى سرگشتگى در پيش دارد ز دور انديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى هر آن كس را كه ايزد راه ننمود * ز استعمال منطق هيچ نگشود جهان را سر بسر آئينهء دان * بهر يك ذره در وى مهر تابان به زير پردهء هر ذره پنهان * جمال جانفزاى روى جانان جهان جمله فروغ نور او دان * حق اندر وى ز پيدائيست پنهان دلى كز معرفت نور و صفا ديد * زهر چيزى كه ديد اول خدا ديد درين ره انبيا همچون شبانند * دليل و رهنماى ديگرانند وز ايشان سيد ما گشت سالار * همو اول همو آخر در اين كار بدوختم آمده پايان اين راه * به دو منزل شده ادعوا الى اللَّه مقام دلگشايش جمع جمعست * جمال جانفزايش شمع جمعست شده او پيش و دلها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى تو گر خود را ز شهوت دور سازى * بتقوى كاخ دل معمور سازى وصال وى تو را گردد ميسر * ز نورش جان تو گردد منور و گر نه سعى خود ضايع مگردان * برو برخوان تو لا تهدى ز قرآن نه علم است آنكه دارد ميل دنيا * كه صورت هست اما نيست معنى نگردد علم هرگز جمع با آز * ملك خواهى سگ از وى دور انداز همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را در اين علت گرفتار كرامات تو گر در خود نمائى است * تو فرعونى و اين دعوى خدائيست كسى كور است با حق آشنائى * نيايد هرگز از وى خود نمائى تلف كردى بهرزه نازنين عمر * نگوئى در چه كار است اين چنين عمر كرامات تو اندر حق‌پرستيست * جز اين كبر و ريا و عجب و مستى است چون خواجه قصهء آخر زمان كرد * به چندين جا ازين معنى بيان كرد نگر دجال احول تا چگونه * فرستاده است در عالم نمونه ببين اكنون كه كور و كر شبان شد * علوم دين همه بر آسمان شد فتاده رهبرى اكنون بجهال * از آن گشتند مردم جمله بدحال نماند اندر ميانه شرم و آزرم * نميدارد كسى از جاهلى شرم مريدى علم دين آموختن بود * چراغ دل بنور افروختن بود كسى از مرده علم آموخت هرگز * ز خاكستر چراغ افروخت هرگز چه ميگويم كه دور افتادم از راه * فذرهم بعد ما جاء قل اللَّه