تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
نريد الشام في تجارة فعلّمنا ما نقول ؟ قال : بعد إذ آويتما إلى منزل فصلّيا العشاء الآخرة فاذا وضع أحدكما جنبه على فراشه بعد الصّلوة فليسبّح تسبيح الزّهراء [ فاطمة ] عليهما السّلام ثمّ ليقرء آية الكرسي فانّه محفوظ من كلّ شيء ، و إنّ لصوصا تبعوهما حتّى نزلا ، فبعثوا غلاما لهم ينظر كيف حالهما ناموا أم مستيقظون ، فانتهى الغلام إليهم و قد وضع أحدهما جنبه علي فراشه و قرء آية الكرسي و سبّح تسبيح الزهراء [ فاطمة ] عليهما السّلام قال : فاذا عليهما حائطان مبنيّان ، فجآء الغلام فطاف بهما فكلّما دار لم ير إلّا حائطين ، فرجع إلى أصحابه فقال : لا و اللّه ما رأيت إلّا حائطين مبنيّين ، فقالوا أخزاك اللّه لقد كذبت بل ضعفت و جبنت ، فقاموا فنظروا فلم يجدوا إلّا حائطين مبنيّين ، فداروا بالحائطين فلم يروا إنسانا فانصرفوا إلى موضعهم ، فلمّا كان من الغد جاؤوا إليهما فقالوا : أين كنتما ؟ فقالا : ما كنّا إلّا ههنا ما برحنا ، فقالوا : لقد
هامش
ما قصد داريم براى بازرگانى بشام رويم دعائى تعليم فرما كه آن را بخوانيم ، حضرت فرمود : بعد از آنكه در منزلى سكونت نموديد پس نماز عشاء را بخوانيد و هر يك از شما چون پهلوى خود را بر بسترش نهاد ( به جهت خوابيدن ) پس تسبيح حضرت فاطمهء زهراء عليها السّلام را بگويد سپس آية الكرسى را بخواند ، پس البته او از ( شر و زيان ) هر چيز محفوظ و سلامت خواهد ماند ، و همانا دزدانى چند در پى آنها شدند ( هنگام مسافرت ، دزدان بدنبال ايشان بودند ) تا در مكانى فرود آمدند و منزل كردند ، پس دزدان غلام خود را به طرف ايشان فرستادند كه به بيند آنها در چه حالى هستند ، آيا خوابيده‌اند يا بيدارند پس غلام به آنها رسيد در حالى كه يكى از آن دو برادر پهلويش را بر بسترش نهاده ( كه بخوابد ) و آية الكرسى را خواند و تسبيح حضرت زهراء را گفت ، حضرت فرمود : و در اين موقع دو ديوار ساخته‌شده‌اى بر اطراف آن دو نفر نمودار بود كه آنان را احاطه كرده بود ، پس آن غلام آمد و به اطراف آن دو گرديد و بهر طرف كه ميگشت جز دو ديوار ( چيز ديگر و كسى را ) نديد ، پس نزد ياران خود بازگشت و گفت نه چنين است به خدا سوگند ، من جز دو ديوار بناشده‌اى را نديدم ، پس يارانش به او گفتند خدا تو را خوار گرداند ، البته دروغ ميگوئى و ضعف و ناتوانى و ترس و بيم بر تو غالب گشته ، پس آنها خود برخاستند ( و به آن مكان آمدند ) و نظر كردند و جز دو ديوار ساخته شده ( چيزى و كسى ) را نيافتند ، پس در اطراف آن دو ديوار گرديدند و انسانى را نديدند پس به محل خود باز گشتند ، و چون صبح شد بجانب آن دو برادر آمده و گفتند شما ( ديشب ) كجا
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 268 | ميرزا أحمد الآشتياني