تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

[ الحديث 1221 في صفات العارفين ]

و فيه أيضا : في ذلك الباب ، و روى ابن فهد « في كتاب التحصين في صفات العارفين » قال : أوحى اللّه إلى داود عليه السّلام : يا داود ! احذر و أنذر أصحابك من كلّ الشهوات فانّ القلوب المتعلّقة بشهوات الدنيا عقولها محجوبة عنّي .
هامش
( 1 ) 1221 - و نيز در همان كتاب و باب : از ابن فهد ( در كتاب تحصين در صفات عارفين ) روايت شده كه گفت خداوند به حضرت داود ( ع ) وحى فرمود كه اى داود ، از همهء شهوات و خواسته‌هاى نفسانى ( حرام ) بترس و ياران خود را نيز بترسان ، زيرا دلهائى كه بشهوات ( حرام ) دنيا علاقه‌مند و پاىبند است عقل و خردهاى صاحبانشان از من محجوب و دور خواهد بود .علوم دين ز اخلاق فرشته است * نبايد در دلى كو بد سرشته است برو بزداى اول صفحه دل * كه تا سازد ملك نزد تو منزل برو تو خانه دل را فرو روب * مهيا كن مقام و جاى محبوب موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور موانع چون در اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است نخستين پاكى از احداث و انجاس * دوم از معصيت وز شرك و وسواس سوم پاكى ز اخلاق ذميمه است * كه با او آدمى همچون بهيمه است چهارم پاكى سر است از غير * كه اينجا منتهى ميگرددش سير هر آن كو كرد حاصل اين طهارات * شود بىشك سزاوار مناجات در آن روزى كه گلها مى سرشتند * بدل در قصه ايمان نوشتند اگر آن نامه را يكره بخوانى * هر آن چيزى كه ميخواهى بدانى تو مغز عالمى زان در ميانى * بدان خود را كه تو جان جهانى تو بودى عكس معبود ملايك * از آن گشتى تو مسجود ملايك جهان و عقل جان سرمايهء تست * زمين و آسمان پيرايهء تست چه ميگويم حديث عالم دل * تو را اى سر نشيب پاى در گل بدان اكنون كه كردن ميتوانى * چه نتوانى چه سود آنگه كه دانى جهان ز آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم‌تر كس ديده هرگز چو محبوسان بيك منزل نشسته * بدست عجز پاى خويش بسته فكندى خويش را در كوى ادبار * ز جهل خود نمىآيد تو را عار دليران جهان آغشته در خون * تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون چه كردى فهم از دين العجائز * كه بر خود جهل ميدارى تو جايز اگر مردى برون آى و سفر كن * هر آنچه پيشت آيد زان گذر كن