تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
يا أباذر ! إذا دخل النور القلب انفسخ القلب و اتّسع [ و استوسع ] قلت : فما علامة ذلك بأبي أنت و امّي يا رسول اللّه ؟ قال : الإنابة إلى دار الخلود و التّجافي عن دار الغرور و الإستعداد للموت قبل نزوله . يا أباذر ! إذا تبعت جنازة فليكن عقلك فيها مشغولا بالتفكّر و الخشوع ، و اعلم أنّك لاحق به . يا أباذر ! الحقّ ثقيل مرّ و الباطل خفيف حلو ، و ربّ شهوة ساعة تورث حزنا طويلا . يا أباذر ! حاسب نفسك قبل أن تحاسب فهو أهون لحسابك غدا ، و زن نفسك قبل أن توزن و تجهّز للعرض الأكبر يوم تعرض لا تخفى [ منك ] على اللّه خافية . يا أباذر ! إنّ ربّك عزّ و جلّ يباهي الملائكة بثلاثة نفر : رجل في أرض قفر
هامش
( 1 ) اى ابا ذر ، هر گاه نور ( ايمان ) داخل در دل ( مؤمنى ) گردد دل گشاده گشته و وسعت يابد ، گفتم اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد نشانهء آن چيست ؟ فرمود : بازگشت نمودن بسراى جاودان ( و باعمال و طاعاتى كه نتيجه و سود بخش در آخرت است رو آوردن ) و از خانهء غرور و فريبندهء دنيا ( كه متاعها و آلايش آن جالب قلوب است و اشخاص را فريب ميدهد ) دورى كردن و براى مرگ پيش از فرا رسيدن آن ( بواسطهء ايمان و عمل و تخلق بخويهاى نيكو ) مهيا و آماده گشتن است . ( 2 ) اى ابا ذر ، هر گاه عقب جنازه‌اى به روى البته بايد عقل و خرد تو در بارهء آن مشغول بفكر و انديشه و خشوع باشد و بدان كه تو به او ملحق خواهى شد . ( 3 ) اى ابا ذر ، حق سنگين و تلخ است ( براى اهل دنيا ) و باطل سبك و شيرين است ، و چه بسا دمى شهوترانى ( و لحظه‌اى هوسرانى و پيروى كردن از خواستهء نفسانى ) كه موجب غم و اندوه دراز ( و پشيمانى در عالم برزخ و آخرت ) گردد . ( 4 ) اى ابا ذر ، پيش از آنكه ( روز قيامت باعمال تو رسيدگى شود و ) محاسبه شوى تو خود اعمال خويشتن را حساب نما زيرا آن ، حساب فرداى ( قيامت ) تو را آسانتر مينمايد و اعمال خود را سنجش نما پيش از آنكه اعمال تو ( روز قيامت ) سنجيده شود ، و خود را براى عرضهء اعمال ( روز بزرگ قيامت ) روزى كه بر خدا عرضه شوى و هيچ امر پوشيده و پنهانى بر خداوند پوشيده نخواهد بود مهيا و آماده نما . ( 5 ) اى ابا ذر ، همانا پروردگار با عزت و جلال تو بر فرشتگان بواسطهء سه گروه مباهات مينمايد : ( قدرت خود را در خلقت اين سه گروه و عطا فرمودن توفيق چنين اعمالى را بايشان اظهار ميدارد ) مردى كه در زمين بىآب و گياهى اذان و سپس اقامه گويد و بعد