[ الحديث 706 التفويض إلى اللّه و التوكّل عليه ]
و فيه أيضا : باب « التفويض إلى اللّه و التوكّل عليه » عن عبد اللّه بن
هامش
يا تبر بردار و مردانه بزن * تو على وار اين در خيبر بكن
ور نه چون بو ذر و سلمان مهين * رو طريق ديگران را برگزين
يا بگلبن وصل كن اين خار را * وصل كن با نور حق اين نار را
تو مثال دوزخى او مرتضى است * كشتن آتش بنور حق رواست
مصطفى فرمود از گفت جحيم * با على او لابهگر گردد ز بيم
گويدش بگذر ز من اى شاه زود * برد نورت سوز نارم را ربود
گر همى خواهى تو دفع شر نار * آب رحمت بر دل آتش گمار
چشمهء آن آب پور آن على است * آب حيوان روح پاك آن ولى است
گر گريزانست نفس تو از او * دان كه تو از آتشى او ز آب جو
ز آب آتش زان گريزان مىشود * كآتشش از آب ويران مىشود
بار تو باشد گران در راه چاه * كج مرو رو راست اندر شاهراه
آنك عاقل بود در دريا رسيد * شد خلاص از دام و از آتش رهيد
چون كه بيگه گشت و آن فرصت گذشت * مرده گرد و رو سوى دريا ز دشت
ور نه در تابه شوى بريان بسى * اين چنين هرگز كند بر خود كسى
فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب * و استعن باللَّه ثم اجهد تصب
كرم در بيخ درخت تن فتاد * بايدش بر كند و بر آتش نهاد
هين و هين اى راهرو بيگاه شد * آفتاب عمر سوى چاه شد
اين دو روز كرا كه روزت هست زود * تخم افشانى بكن از راه جود
اين قدر تخمى كه ماندستت به كار * تا در آخر بينى آن را برگ و بار
تا نمرده است اين چراغ با گهر * هين فتيلهاش ساز و روغن زودتر
هين مگو فردا كه فرداها گذشت * تا به كلى نگذرد ايام كشت
تو كه ميگوئى كه فردا اين بدان * كه بهر روزى كه مىآيد زمان
آن درخت بد جوانتر مىشود * و ان كننده پير و مضطر مىشود
او جوانتر مىشود تو پيرتر * زود باش و روزگار خود مبر
يوسفا آمد رسن در زن تو دست * از رسن غافل مشو بيگه شدست
يوسف حسنى تو اين عالم چو چاه * وين رسن آن حجت حى إله
حمد للَّه كاين رسن آويختند * فضل و رحمت را بهم آميختند( 1 ) 706 - و نيز در همان كتاب : باب « تفويض امور به خدا و توكل بر او » از عبد اللَّه