تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢

[ الحديث 706 التفويض إلى اللّه و التوكّل عليه ]

و فيه أيضا : باب « التفويض إلى اللّه و التوكّل عليه » عن عبد اللّه بن
هامش
يا تبر بردار و مردانه بزن * تو على وار اين در خيبر بكن ور نه چون بو ذر و سلمان مهين * رو طريق ديگران را برگزين يا بگلبن وصل كن اين خار را * وصل كن با نور حق اين نار را تو مثال دوزخى او مرتضى است * كشتن آتش بنور حق رواست مصطفى فرمود از گفت جحيم * با على او لابه‌گر گردد ز بيم گويدش بگذر ز من اى شاه زود * برد نورت سوز نارم را ربود گر همى خواهى تو دفع شر نار * آب رحمت بر دل آتش گمار چشمهء آن آب پور آن على است * آب حيوان روح پاك آن ولى است گر گريزانست نفس تو از او * دان كه تو از آتشى او ز آب جو ز آب آتش زان گريزان مىشود * كآتشش از آب ويران مىشود بار تو باشد گران در راه چاه * كج مرو رو راست اندر شاهراه آنك عاقل بود در دريا رسيد * شد خلاص از دام و از آتش رهيد چون كه بيگه گشت و آن فرصت گذشت * مرده گرد و رو سوى دريا ز دشت ور نه در تابه شوى بريان بسى * اين چنين هرگز كند بر خود كسى فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب * و استعن باللَّه ثم اجهد تصب كرم در بيخ درخت تن فتاد * بايدش بر كند و بر آتش نهاد هين و هين اى راهرو بيگاه شد * آفتاب عمر سوى چاه شد اين دو روز كرا كه روزت هست زود * تخم افشانى بكن از راه جود اين قدر تخمى كه ماندستت به كار * تا در آخر بينى آن را برگ و بار تا نمرده است اين چراغ با گهر * هين فتيله‌اش ساز و روغن زودتر هين مگو فردا كه فرداها گذشت * تا به كلى نگذرد ايام كشت تو كه ميگوئى كه فردا اين بدان * كه بهر روزى كه مىآيد زمان آن درخت بد جوانتر مىشود * و ان كننده پير و مضطر مىشود او جوانتر مىشود تو پيرتر * زود باش و روزگار خود مبر يوسفا آمد رسن در زن تو دست * از رسن غافل مشو بيگه شدست يوسف حسنى تو اين عالم چو چاه * وين رسن آن حجت حى إله حمد للَّه كاين رسن آويختند * فضل و رحمت را بهم آميختند( 1 ) 706 - و نيز در همان كتاب : باب « تفويض امور به خدا و توكل بر او » از عبد اللَّه
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 392 | ميرزا أحمد الآشتياني