تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

[ الحديث 603 معنى الزهد ]

و فيه أيضا : في ذلك الباب ( اعلام الدين ) و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلم : الزّهد ليس
هامش
چون سيه شد ديگ از تأثير دود * بعد از آن بر وى كه بيندرنگ دود مرد آهنگر كه او زنگى بود * دود را با روش همرنگى بود مرد رومى چون كند آهنگرى * رويش ابلق گردد از دود آورى پس بداند زود تأثير گناه * پس بنالد زار و گويد كاى إله چون كند اصرار و بد پيشه كند * خاك اندر چشم انديشه كند توبه ننديشد دگر شيرين شود * بر دلش آن جرم تا بيدين شود آن پشيمانى و يا رب رفت از او * ماند بر آئينه زنگ تو به تو آهنش را زنگها خوردن گرفت * گوهرش را زنگ كم كردن گرفت چون نويسى كاغذ اسپيد بر * آن نوشته خوانده آيد در نظر چون نويسى بر سر به نوشته خط * فهم نايد خواندنش گردد غلط كان سياهى بر سياهى اوفتاد * هر دو خط شد كور و معنى رو نداد ور سوم باره نويسى بر سرش * پس سيه كردى تو جان كافرش پس چه چاره جز پناه چاره‌گر * نااميدى مس و اكسيرش نظر نااميديها به پيش او نهيد * تا ز درد بىدوا ايمن شويد چون شعيب اين نكته‌ها با او بگفت * زان دم جان در دل او گل شكفت جان او بشنيد وحى آسمان * گفت اگر بگرفت ما را كو نشان گفت يا رب دفع من ميگويد او * آن گرفتن را نشان ميجويد او گفت ستارم نگويم رازهاش * جز يكى رمزى براى ابتلاش يك نشانى آنكه ميگيرم ورا * آنكه طاعت دارد و صوم و دعا از نماز و از زكات و غير آن * ليك يك ذره ندارد ذوق جان مىكند افعال و طاعات سنى * ليك يك ذره ندارد چاشنى طاعتش نغز است و معنى نغز نى * جوزها بسيار و در وى مغزنى ذوق بايد تا دهد طاعات بر * مغز بايد تا دهد دانه ثمر دانهء بىمغز كى گردد نهال * صورت بيجان نباشد جز خيال جان بىمعنى در اين تن بىخلاف * تيغ چوبين را بود اندر غلاف تيغ چوبين را مبر در كار زار * بنگر اول تا نگردد كار زار( 1 ) 603 - و نيز در همان كتاب و باب : ( از اعلام الدين ) نقل شده است كه آن حضرت فرمود . نيست زهد ( يعنى اعراض و كناره‌گيرى از دنيا ) به حرام كردن حلال بر خود ،