پروردگار نيست و براى لقاى پروردگار راهى جز اين وجود ندارد كه بنده در حالى زندگى را ترك گويد كه دوستدار پروردگار و عارف به اوست ؛ و محبّت و انس جز به دوام ذكر محبوب و مواظبت بر آن به دست نمىآيد ؛ و معرفت خداوند تنها از طريق دوام فكر در بارهء او و صفات و افعال او حاصل مىشود ، و در عالم وجود جز وجود بارى تعالى و صفات او وجودى نيست ، و دوام ذكر و فكر جز به چشمپوشى از دنيا و شهوات آن و اكتفا به قدر حاجت و ضرورت ميسّر نمىباشد . همهء اينها زمانى امكانپذير است كه اوقات شبانهروز در ذكر و فكر مستغرق گردد ، و چون كسالت و ملال در نهاد آدمى سرشته شده است طبعا نمىتواند بر يك نوع از اسبابى كه براى ذكر و فكر معيّن شده پايدارى كند بلكه اگر در يك وضع نگهداشته شود در او ملالت ظاهر مىشود و آن را گران مىشمارد و حق تعالى از دادن ثواب ملول نمىشود مگر آن كه در بنده ملالت پديد آيد . بنابر اين ضرورى لطف پروردگار است كه بندهاش را به مقتضاى اوقات با انتقال از وضعى به وضع ديگر و از نوع عبادتى به نوع ديگر آسودگى و شادابى بخشد تا با اين تنوّع لذت او زياد گردد ، و با زيادى لذّت رغبت او افزون شود ، و با تداوم رغبت مواظبت او بر عمل ادامه يابد . بنابر اين بايد اوراد را بطور مختلف قسمت كرد ، امّا ذكر و فكر بايد در همهء اوقات يا اكثر آن وجود داشته باشد ، زيرا نفس بر حسب طبيعت خود به لذّات دنيا گرايش دارد و اگر انسان مثلا نيمى از وقت خويش را صرف تدابير امور دنيا و شهوات مباح آن كند و نيم ديگر را به عبادت بگذراند به سبب موافقت با طبع جنبهء ميل او به دنيا فزونى مىيابد چه در وقت هر دو متساويند و در اين صورت چگونه مىتوانند اين دو جنبه در برابر هم مقاومت كنند بلكه طبع همواره يكى از اين دو را برترى و رجحان مىدهد . چه ظاهر و باطن انسان بر كمك به امور دنيا راغب ، و دل در طلب آن واله و مشتاق است ، امّا برگشت به عبادات از راه تكلّف و تحمّل زحمت است ، و اخلاص و حضور قلب در آن جز در بعضى اوقات ميسّر نمىشود ؛ پس هر كس بخواهد بدون حساب به بهشت رود بايد تمامى اوقات خود را در طاعت حق تعالى بسر آورد ، و كسى
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٦٧