تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
ابن مبارك گفته است : در سالى كه در مدينه قحطى سختى بود به آن جا وارد شدم . مردم براى طلب باران از شهر بيرون مىرفتند و من هم با آنها همراه شدم . ناگهان غلام سياهى را ديدم در حالى كه دو پارچه كتان در بر كرده يكى را شلوار خود ساخته و ديگرى را بر دوش انداخته است آمد و در كنارم نشست و شنيدم مىگفت : بار الها كثرت گناهان و كردار زشت بندگان چهره‌ها را در پيشگاه تو كهنه و كريه ساخته است . خدايا باران آسمان را از ما بازداشته‌اى تا بدين وسيله ما را تنبيه و مجازات كنى ، اى بردبار صاحب وقارى كه بندگانت جز نيكى از تو انتظار ندارند ، همين ساعت همين ساعت آنها را سيرآب گردان ، پيوسته السّاعة السّاعة مىگفت تا آسمان به ابر پوشيده شد و باران از هر سو باريدن گرفت . ابن مبارك گفته است : من نزد فضيل رفتم ، او گفت تو را اندوهگين مىبينم ؟ پاسخ دادم : ديگرى بر ما سبقت گرفت و بى ما دوستى او را يافت ، و داستان را براى او گفتم . فضيل نعره‌اى زد و بيهوش بر زمين افتاد . مىگويم : از طريق خاصّه ( شيعه ) از اهل بيت ( ع ) روايت شده است : « از جمله مواعظى كه خداوند به عيسى بن مريم ( ع ) فرمود اين است : اى عيسى به ستمگران بنى اسرائيل بگو چهره‌هايتان را شسته و دلهايتان را چركين و آلوده كرده‌ايد ، آيا به من مغرور و يا بر من گستاخ شده‌ايد ؟ براى مردم دنيا خود را خوشبو مىكنيد در حالى كه درون شما در پيش من به منزلهء مردارى گنديده است . گويا شما گروهى مردگانيد . اى عيسى ( ع ) به آنها بگو از كسبهاى حرام دست باز داريد ، و در برابر دشنامگويى ناشنوا باشيد ، و با دل به سوى من رو آوريد ، چه من خواهان صورت ظاهر شما نيستم ، اى عيسى ! به ستمگران بنى اسرائيل بگو در حالى كه شما اموال حرام را در آغوش داريد و بتها را در خانه‌هايتان نگه مىداريد مرا نخوانيد زيرا من سوگند خورده‌ام كه هر كس از شما مرا بخواند اجابتش كنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت براى آنان قرار دهم تا متفرّق و پراكنده شوند . » « 96 »
هامش
( 96 ) عدّة الدّاعى پايان باب سوّم ، ص 102 .
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 414 | الفيض الكاشاني