بر ما ستم كرده است ببخشيم . خداوندا ما بر نفس خود ستم كردهايم ، پس ما را ببخش و ديگرى گفت : بار خدايا ! تو در تورات خود فرمودهاى كه ما بردگانمان را آزاد كنيم ، خداوندا ما بردگان توايم ما را آزاد فرما . سوّمى گفت : بار الها تو در تورات خود تذكّر دادهاى كه هر گاه گدايان بر در خانه ما ايستند آنها را نوميد باز نگردانيم . خدايا ما گدايان و مسكينان توايم ، بر در خانهات ايستادهايم دعاى ما را ردّ مفرما ، در همين هنگام باران باريد .
عطاء سلّمى گفته است : ما دچار خشكسالى شديم ، بيرون آمديم تا از خداوند طلب باران كنيم . ناگهان در گورستان با سعدون ديوانه روبرو شديم . او به من نگريست و گفت : اى عطاء امروز روز رستاخيز است يا آنچه در گورهاست برانگيخته شدهاند . پاسخ دادم : نه ليكن باران از ما بازداشته شده است و آمدهايم تا از خداوند باران بخواهيم .
گفت : اى عطاء با دلهاى زمينى بيرون آمدهايد يا با دلهاى آسمانى ؟ گفتم : بلكه با دلهاى آسمانى گفت : اى عطاء هيهات ! به تقلّبگران بگو تقلّب نكنند چه ناقد و آن كه سره را از ناسره جدا مىكند بصير و بيناست . سپس به سوى آسمان نگريست و گفت : اى خدا و اى مولاى من شهرهايت را به سبب گناهان بندگانت ويران مكن ، به نامهاى مكنون و نعمتهاى تو همانهايى كه موانع آنها را پوشيده داشته است سوگند كه آبى گوارا بر ما ببار ، آبى كه بندگانت را به آن زنده كنى و شهرهايت را بدان سيرآب فرمايى ، اى كسى كه بر همه چيز توانايى . عطاء گفت : هنوز گفتارش به پايان نرسيد كه رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبى كه از دهانهء مشك سرازير شود باريدن گرفت . در اين هنگام او برگشت و مىگفت :
أفلح الزاهدون و العابدون * إذ لمولاهم اجاعوا البطونا « 93 »
أسهروا الاعين العليلة حبّا * فانقضى ليلهم و هم ساهرونا « 94 »
شغلتهم عبادة اللّه حتّى * قيل في النّاس إنّ فيهم جنونا « 95 »
هامش
( 93 ) زاهدان و عابدان رستگار شدند زيرا به خاطر او شكمهايشان را خالى نگهداشتند .
( 94 ) چشمان دردمند خود را به خاطر دوستى او بيخوابى دادند و شبهايشان را بيدار بسر بردند .
( 95 ) عبادت الهى آنها را به خود مشغول كرد تا آن جا كه در ميان مردم گفته شد آنها را ديوانگى فرا گرفته است .