خوش آواز بود در نمازش قرائت را بلند مىخواند . به غلامش گفت : برو به اين نمازگزار بگو آهسته بخواند . غلام گفت : مسجد از آن ما نيست و اين نمازگزار را از آن بهرهاى است . سعيد آواز برآورد كه اى نمازگزار اگر با نماز خود رضاى حقّ تعالى را مىطلبى آوازت را آهسته كن و اگر خشنودى مردم را مىجويى آنان هرگز نمىتوانند چيزى از عذاب خدا را از تو دفع كنند . عمر خاموش شد و ركعات را سبك به پايان رسانيد ، و هنگامى كه سلام نماز را گفت نعلين خويش را برداشت و بازگشت ، و او در آن زمان حاكم مدينه بود .
آنچه بر استحباب جهر دلالت دارد اين است كه روايت شده پيامبر خدا ( ص ) شنيد گروهى از اصحاب در نماز شب قرائت را بلند مىخوانند . آن حضرت عمل آنها را تصويب كرد « 44 » و فرمود : « چون يكى از شما براى نماز شب برخيزد بايد قرائت را بلند بخواند ، زيرا فرشتگان و اهل خانه چون صداى او را بشنوند به او اقتدا مىكنند . » « 45 » در جمع ميان اين احاديث آنچه مناسبتر به نظر مىرسد اين است كه آهسته خواندن از ريا و تظاهر دور تر و نسبت به كسى كه خود را از اين اوصاف در امان نمىبيند افضل است ؛ ليكن اگر از اين جهت بيمى بر خود ندارد و بلند خواندن او وقت نماز را بر ديگرى مشوّش نمىكند بلند خواندن افضل خواهد بود ، زيرا عمل در آن بيشتر است و فايدهاش به ديگرى نيز مىرسد ، و خيرى كه ديگرى از آن بهرهمند شود بهتر از خيرى است كه از حدّ صاحبش تجاوز نكند ، بعلاوه بلند خواندن دل خواننده را بيدار و فكر او را دربارهء آنچه مىخواند متمركز و گوشش را به آن مشغول ، و خواب را از او دور مىسازد و بر نشاط او براى خواندن مىافزايد ، و از كسالت او مىكاهد ، و با بلند خواندن اميد آن را دارد كه خوابيدهاى را بيدار كند ، و سبب احياى وى شود ، و بسا بيكارهاى غفلتزده او را مشاهده كند و به سبب نشاط او به كار و جنبش درآيد و مشتاق خدمت شود . قارى هر
هامش
( 44 ) سنن ابى داوود ، ج 1 ، ص 306 .
( 45 ) الكبير طبرانى در باب حديث ؛ مجمع الزوائد ، ج 2 ، ص 266 .