نشسته بودم . در اين ميان مردى نزد او آمد ، و گفت : اى ابو الدّرداء من از مدينه نزد تو آمدهام يعنى شهر پيامبر ( ص ) ، و اين به خاطر حديثى است كه از تو به من رسيده است ، و تو آن را از پيامبر خدا ( ص ) روايت كردهاى ، ابو الدّرداء گفت :
آيا داد و ستد تو را به اين جا نياورده ؟ پاسخ داد : نه ، ابو الدّرداء گفت : آيا امر ديگرى تو را به اين جا نكشانيده است ، پاسخ داد : نه ، ابو الدّرداء گفت : از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « كسى كه راهى را در جستجوى دانش بپويد ، خداوند از راهى او را به بهشت مىرساند ، همانا فرشتگان بالهاى خود را براى طالبان علم مىگسترانند ، و هر كه در آسمانها و زمين است حتّى ماهيها در آب از خداوند براى عالم طلب آمرزش مىكنند ، برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه بر ستارگان است ، عالمان وارثان پيامبرانند ، پيامبران درهم و دينارى را به ارث باقى نمىگذارند ، تنها ميراث آنها علم است كه هر كس آن را فرا گيرد بهرهء زيادى برده است . » آن مرد گفت : آرى . « 107 » يكى از دانشمندان « 108 » به ابو يحيى بن زكريّا بن يحيى ساجى نسبت داده كه گفته است : در كوچههاى بصره براى مراجعه به خانهء بعضى از محدّثان مىرفتيم ، و در رفتن شتاب مىكرديم ، همراه ما مردى هرزه و بىشرم بود كه با حالت تمسخر گفت : پاها را از روى بالهاى فرشتگان برداريد ، او هنوز از جايش دور نشده بود كه هر دو پايش خشك شد . همچنين به ابو داوود سجستانى نسبت داده شده كه گفته است : در ميان اصحاب حديث مردى بىبندوبار و هرزه وجود داشت ، همين كه حديث پيامبر ( ص ) را شنيد كه فرموده است : « فرشتگان بالهاى خود را در زير پاى طالبان علم مىگذارند » در ته كفشهاى خود دو ميخ آهنين قرار داد ، و گفت : مىخواهم بالهاى فرشتگان را لگدمال كنم ، پس از آن هر دو پايش دچار خوره شد .
هامش
( 107 ) سنن ، ابو داوود ، ج 2 ، ص 285 ؛ ابن ماجه ، به شمارهء 223 ؛ روضة الواعظين ، ص 12 و پيش از اين مذكور شد .
( 108 ) از منية المريد شهيد دوّم نقل شده است .