جايز مدان ، و در دقيق و جليل امور ، و اتّباع و استعمال محاسن ، و ترك و اجتناب مساوى آن ، نظر صائب و فكر صافى لازم شمار ! تا صغاير آن سيئات كباير نشود ، و كباير آن شيّع « 1 » و مشهور نگردد ، كه آنگاه دو خصلت نكوهيده و دو حالت مذموم منكر مجتمع شوند : يكى آنكه حسنات اندك متفرق و ناچيز « 2 » گردد ، و ديگر آنكه سيئات بسيار از حد تلافى و تدارك تجاوز يابد .
( 9 ) اى پسر ! زبان خود را راست « 3 » گوئى عادت كن « 4 » ، و بر آن صبر و ثبات نماى ، تا ترا ملكه گردد ، و نفس تو به آن آرام گيرد ، و تو معدن صدق و سداد گردى ، و به آن اعتبار « 5 » كنى ، [ چنانچه ] صدق « 6 » را اگرچه بمضرت تو سرايت [ 8 پ ] خواهد كرد بر كذبى كه بمنفعت تو راجع باشد اختيار كنى .
بيت :
راست گو اى نگار مردم چشم * در نسيم رضا و آتش خشم
[ و ] از سوگند خوردن بسيار و ايمان متواتر حذر نماى ، و احتراز واجب شناس ، كه كثرت سوگند بدين و دنياى تو زيان دارد ، و ترك آن مظنهء نقصان نباشد ، و هر وقت كه بر اين طريقت استمرار نمائى ، و اين عادات را مستعمل و متداول دارى ، امور تو مستقيم و منتظم ماند « 7 » و در چشم مردمان عزيز و موقر گردى ، و قدر و وقع تو بيفزايد ، و نزديك همگنان بصدق « 8 » قول و حكم « 9 » محمود معروف و موصوف باشى ، و موثوق و مأمون گردى ، تا سخن تو را استماع نمايند . [ و ] اگر وقتى
هامش
( 1 ) - خ : شنيع .
( 2 ) - ص : تاخير .
( 3 ) - خ : براست .
( 4 ) - خ : ده
( 5 ) - خ : اعتياد .
( 6 ) - خ : صدقى .
( 7 ) - خ : گردد .
( 8 ) - خ : و بزرگ همگنان گردى و بصدق .
( 9 ) - خ : خلق .