افتد مستزيد گردند ، بل [ 7 ر ] دوستييى بىريبت « 1 » باشد ، و محبتى « 2 » از رابطه و واسطهء طمع و غرض مبرا و معرا ، چنان كه متنبى گفته است ،
[ شعر : ]
احبّك يا شمس الزّمان و بدره * و ان لامنى فيك السّهى و الفراقد
فذاك لانّ الفضل عندك باهر * و ليس لانّ العيش عندك بارد
( 6 ) اى پسر ! اگر وقتى در امور دنياوى مغلوب گردى ، بايد كه به هيچ حال در كار آخرت مغلوب و مغبون نباشى ، و بدانى كه آنچه روزى تست كسى آن را از تو صرف نتواند كرد ، و تقديرى كه از حكم ازل به تو خواهد رسيد هيچ آفريده را دفع آن از تو ممكن نگردد .
بيت « 3 » :
حجاب مىنكند درع تنگ حلقهء عقل * چو از گشاد قضا و قدر روان شد تير
در اكتساب و اطّلاب سعادت دنياوى جد و جهد منماى ، و يقين شناس كه رز ( ق ) تو از دنيا اگر اندك است كسى زياد نتواند كرد ، و اگر بسيار است خلقى را نقصان آن دست ندهد .
هامش
( 1 ) - اصل : رتبت .
( 2 ) - خ : محبت .
( 3 ) - خ : شعر .