دل و خاطر خود نقش گردانى ، و نفس و عرض « 1 » خويش را از مساعى « 2 » و مناهى ، كه ترا بر اجتناب آن موعظت مىدهم ، و از ارتكاب آن تحذير مينمايم ، محصون و مصون دارى .
( 5 ) اى پسر ! با مردم دانا و اهل علم حجت مگوى ، و با حكيم ستيهندگى « 3 » [ 6 پ ] مكن ، و با لجوج مجارات و مباحثت منماى ، و با اهل تهمت مصاحبت مجوى !
بيت « 4 » :
با بدان كم نشين كه صحبت بد * مر ترا هم چو خويش گرداند « 5 »
( آفتاب بدان بلندى را * ذرهاى ابر ناپديد كند )
عدوى البليد الى الجليد سريعة * و الجمر يوضع فى الرّماد و يخمد « 6 »
و بايد كه دوستان و ياران و فرينان و همنشينان تو ، كه در امور بايشان استعانت طلبى ، و با ايشان طريق مخالطت و مخالصت سپرى ، و قاعدهء مصادقت و موافقت برزى « 7 » ، اهل عفاف و مروت و سداد و فتوت باشند ، كه منهل مصافات ايشان از شوايب مداجات مصفى باشد ، كه اگر از تو منفعتى يابند ، ترا در آن مشكور دارند ، و اگر نفعى از ايشان به تو رسد ، خود را به آن در ذمت تو حقى ثابت ندانند ، و منتى طوق گردن تو نگردانند ، كه اگر در مجازات آن از قبل تو تأخيرى
هامش
( 1 ) - اصل : غرض .
( 2 ) - خ : ملاهى .
( 3 ) - خ : سترگى .
( 4 ) - خ :
شعر .
( 5 ) - خ : گرچه باكى ترا پليد كند .
( 6 ) - خ : و يحمد .
( 7 ) - خ :
ورزى ، اصل : برذى .