تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق محتشمى ( فارسى ) — صفحة ديباچهء چاپ دوم 29

مساهمون:

صديباچهء چاپ دوم ٢٩
كرده است كه در تاريخ فلسفهء ما بسيار با ارزش مىباشد ( آغاز ديباچهء من بر الاقطاب القطبية اهرى چاپ 1358 تهران ) . رساله التدبير ابن زرعه چاپ 1311 بيروت ( مجلهء الهيات مشهد 21 : 118 ) را گويا پيوندى است با اين بحث ارسطو همچنين آنچه كه عامرى در السعادة و الاسعاد ( ص 305 ) دربارهء تدبير آورده است . اين نكته را هم بايد گفت كه آنچه دانشمندان ما گفته‌اند از دورادور به مطلب ارسطو مىنگرد و آنان اين گفتار ارزندهء ارسطو دربارهء پنج نيروى شناخت را درست در نيافته‌اند . 2 - ارسطو در كتاب 8 و 9 اخلاق نيقوماخوس از دوستى كه بنياد و پايهء نواميس اجتماعى است سخن داشته است . همين مطلب در اخلاق اودموس دفتر 7 و در خطابه ( 2 : 4 ) نيز هست . در باب نهم اخلاق نيقوماخيا ترجمهء عربى نسخهء قرويين هم آن ديده مىشود و از آن به « محبت » تعبير شده است ( ص 14 مقالهء آربرى ) عامرى در السعادة و الاسعاد ( ص 136 - 146 ) نيز آن را آورده است . مقالهء پنجم طهارة الاعراق مشكويهء رازى مانند فصل 6 مقالهء 3 اخلاق ناصرى نيز دربارهء همين است . اين را هم بگويم كه ارسطو از دوستى يا « فيليا » در اينجا پيوند اجتماعى يا تضامن
etiradiloS
را ميخواهد نه دوستى ساده چنان كه ژرژ گورويچ
hctiwruG . G
در
ed tnemelE euqidiruJ eigoloicoS
( ص 35 ) گفته است . 3 - ارسطوطاليس در نيقوماخيا بند
13 a 0611
و پس از آن ( ص 293 چاپ بدوى و ص 410 ترجمهء تريكو ) و در سياست بندهاى
a 9721
و
a 1289
( 3 : 5 و 4 : 2 ) و در خطابه يارتوريكابندهاى
8 a 6631 - 92 b 5631
( 1 : 8 ) از گونه‌گون دستگاههاى فرمانروايى يا سياست سخن داشته است . در سياست افلاطون بندهاى
D 963
و
A 445
و
E 357
( 2 : 1 و 8 : 1 و 9 : 4 ) و پولى تيكوس بندهاى
A 103
و
E 675
و تاريخ هرودوتوس ( 3 : 80 - 82 ، ص 218 ترجمهء فارسى مازندرانى ) نيز اين بحث ديده مىشود . در فصول مدنى فارابى بندهاى 83 تا 88 و 91 و چند رسالهء ديگر فارابى مانند آراء مدينهء فاضله و سياست مدنيه و كتاب الملة و نيز در خطابهء شفا ( م ف 1 ص 62 ) و خطابهء ابن رشد ( م اف 8 ص 68 ) و اساس الاقتباس طوسى در خطابه ( فن 2 فصل 1 ص 548 ) و السعادة و الاسعاد ( ص 253 - 256 ) و گفتار بيهقى با صاحب ابو جعفر بن محمد بخارى درگذشتهء در اسفراين در 551 ( تتمهء بيهقى ش 91 چاپ دمشق و چاپ لاهور 207 ) هم اين بحث هست . پس آنچه طوسى در اخلاق ناصرى ( ص 284 - 299 ) آورده با نگاه به اين منابع روشن خواهد شد . ولى پيداستكه دانشمندان اسلامى درست به كنه اين مطلب نرسيده بودند چه انديشه‌اى كه در محيط آنان چيرگى داشته مانابيش از اين روا نميداشته است . 4 - ارسطو در تاريخ جانوران دفتر ششم بند
5 - 1 a 95
( ترجمهء تريكو 2 : 370 - ترجمهء انگليسى چاپ لوئب 2 : 225 ) ميگويد : تخمها با خوابيدن مرغ روى آنها باز ميشوند و جوجه از آنها بيرون ميآيد و گاهى مىشود كه خود به خود روى زمين باز شوند چنان كه در