تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
« سنائى »
قطع اميد من كند دم بدم از وصال خود * تا نكنم دل حزين شاد بانتظار هم
« هاتفى »
اى مردگان ز خاك يكى سر بدر كنيد * بر حال زندهء بتر از خود نظر كنيد
« حزنى »
حزنى اينعشق است نى افسانه چندين شكوه نيست * لب بدندان گير بر دندان جگر نه باك نيست
« حزنى »
بغمم شاد شوى مىدانم * غم دل با تو از آن مىگويم
« گلخنى »
چون دل بشكوه لب بگشايد بگو كه من * شرمنده از كدام وفاى تو سازمش
« صبرى »
عالمى كشته شد و چشم ترا ناز همان * صد قيامت شد و حسن تو در آغاز همان
« وله »
شبها تو خفته من بدعا كز تو دور باد * آه كسان كه بهر تو در خون نشسته‌اند
« وحشى »
طىّ زمان كن ايفلك وعدء وصل يار را * يا كه از اين ميان ببر اينشب انتظار را
« شفائى »
شفائى آه بيتابانه زود است * كه محمل تا در دروازه رفته است
« حالتى »
دلم از سينه بتنگست خدايا برهان * هر كجا در قفسى مرغ گرفتارى هست
« دانش »
وعدهء همصحبتان رفته است روز محشر است * دير مىآيد قيامت كشت تنهائى مرا