« مانى »
شب عيش شادكامى بگذشت و روزها شد * چه شبى تو اى شب غم كه ترا سحر نباشد
« وردى »
توئىّ و قوّت يكناله دگر وردى * نعوذ باللّه اگر در دلش اثر نكند
« وله »
فرياد كه هر طائر فرخنده كه ديدم * صياد ز مرغان دگر بستهترش داشت
« وله »
دعاهاى سحر گويند مىدارد اثر آرى * اثر مىدارد امّا كى شب عاشق سحر دارد
« لاأدرى »
همه بضاعت خود عرض مىكنند آنجا * قبول حضرت او تا كدام خواهد بود
تورية عجبية
* تورية :
حكى أنَّه سلّم إلياس المعدّل على قوم من العامّة فلم يردُّوا ، فقال : لعلّكم تظنّون بى ما قيل من الرّفض ، و اللّه من أبغض واحداً من أبى بكر و عثمان و عمر و علىّ فهو كافر فسرّوا بذلك و اعتذروا إليه .
نعم ما قاله النظامى : « 1 »
در خوبيشان نه شك نه ريبى * زين چار يكى نداشت عيبى
تورية :
حكى أنَّه رفع غلامان سكرانان اخذا باللّيل إلى بعض الولاة فاستحسن صورتهما و سأل نسبهما و حسبهما ، فقال أحدهما :
أنا ابن من دانت الرقاب له * ما بين مخزومها و هاشمها
تأتيه طوعاً إليه خاضعة * يأخذ من مالها و من دمها
هامش
( 1 ) - و نعم ما قاله السنائى أيضاً :در باغ لطافت نبى چار به است * وين چار به لطيف در بار به است
آن به كه در اول است زان چار به است * و آن به كه در آخر است زان چار به است