تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
سنگ گران برداشتن بدون حبس نفس صورت نبندد ، و ديگر آن كه به حبس نفس شش گرم مىشود و حرارت آن بدل مىرسد و محرك حرارت غريزى و منتج رفع تكاهل و تساهل مىشود و شوق و التذاذ در صاحب ذكر پديد آيد ، و ديگر آن كه از تصاعد بخار گرم رطوبات فاضله دماغى نضج نيكو يابد و مثمر صور و افكار ملائمهء صالحه گردد . دوم چهار ضرب گفتن و آن چنان بود كه مربع نشيند و بعد از آن كه سر تا محاذات ناف فرو برده باشد از آنجا راست به بالا برد چندان كه مهره گردن با پشت راست شود و آن يك ضرب بود ، پس به طرف راست فرود آورد تا محاذات جگر بلكه قريب به محاذات ناف و اين ضرب دوم بود ، پس باز سر را بردارد چندان كه گردن با پشت راست شود و اين ضرب سيم است ، پس سر را به طرف چپ فرود آورد و حركت در وى نمايد چندان كه باز به محاذات ناف رسد و اين ضرب چهارم است و ذكر را در اين چهار حركت تمام كند هر ضربى را به كلمه‌اى و باز به همان طريق از سر گيرد و در اين چند حكمت است . سيم خفى و به دل گفتن يعنى توجه نمايد به طرف دل و به طرف سينه از چپ و در خاطر گذارند كه گويا تمامى حروف آن مؤلف از دل بيرون مىآيد و زبان باطن ميسر آيد ، و حكمت در آن آن كه مانع حبس نفس بشود و از شائبهء ريا محفوظ باشد و دل صيقل يابد و پرتو انوار بر او تابد و سريان او منافذ گوش و هوش را چنان بگشايد كه به الهامات ربانى شنوا گردد و در اين هنگام استيلاى حرارت شوق و ذوق غلبهء ذكر فضلات رطوبات دل را به وجه مناسبت بگدازد و هواى لطيف در تجويفات دل جاى يابد و مهر خموشى از افواه دل برخيزد و علامت اين حال آن بود كه از جانب دل صدائى چون نغمهء كبوتر استماع افتد . و اين ذكر را شرايط ديگر نيز هست يكى آن كه بعد الهضم و قبل الخلو تمام بگويد كه در حين تعديل مزاجست و بعد الهضم به جهت حبس نفس موجب امراض شود چون قولنج و فتق و درد معده و لغوه و اختلاج ، و ديگر آن كه آن سه