« لا ادرى »
اى باد حديث ما نهانش مىگو * سوز دل من به صد زبانش مىگو
مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنى و در ميانش مىگو
« رباعى »
راه تو بهر قدم كه پويند خوش است * وصل تو بهر صفت كه جويند خوش است
روى تو بهر چشم كه بينند نكوست * نام تو بهر زبان كه گويند خوش است
« أيضاً »
رحم آر بر آن كه جز تو يارش نبود * جز خوردن غمهاى تو كارش نبود
در عشق تو حالتيش باشد كه در آن * هم با تو و هم بىتو قرارش نبود
الأمراض تتولّد من ستّه
* فائدة :
اتفقت حكماء الهند و الروم و الفارس أن الأمراض تتولد من ستة أشياء : سهر الليل ، و نوم النهار ، و الشرب فى جوف الليل ، و حبس البول ، و كثرة الجماع و الأكل على الشبع .
حكايات
حكايت :
مردى را گفتند كه فلان دوا به ذكر خود طلى كن تا بسيار بزرگ شود گفت : نمىخواهم بزرگ شود زيرا كه نفع آن به ديگران مىرسد و من بايد متحمل ثقل آن شوم .
حكايت :
اعرابى در موقع مجامعت بازن اجنبيه نشست و چون ارادهء جماع كرد به فكر معاد افتاد و برخاست .
زن گفت كجا روى ؟
گفت : هر كه بهشتى را كه عرض آن ما بين آسمانها و زمينها است به مقدار عرض چهار انگشت از ميان پاى تو بفروشد در علم مساحت احمق خواهد بود .