تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
« لا ادرى »
اى باد حديث ما نهانش مىگو * سوز دل من به صد زبانش مىگو مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنى و در ميانش مىگو
« رباعى »
راه تو بهر قدم كه پويند خوش است * وصل تو بهر صفت كه جويند خوش است روى تو بهر چشم كه بينند نكوست * نام تو بهر زبان كه گويند خوش است
« أيضاً »
رحم آر بر آن كه جز تو يارش نبود * جز خوردن غمهاى تو كارش نبود در عشق تو حالتيش باشد كه در آن * هم با تو و هم بىتو قرارش نبود

الأمراض تتولّد من ستّه

* فائدة : اتفقت حكماء الهند و الروم و الفارس أن الأمراض تتولد من ستة أشياء : سهر الليل ، و نوم النهار ، و الشرب فى جوف الليل ، و حبس البول ، و كثرة الجماع و الأكل على الشبع .

حكايات

حكايت :

مردى را گفتند كه فلان دوا به ذكر خود طلى كن تا بسيار بزرگ شود گفت : نمىخواهم بزرگ شود زيرا كه نفع آن به ديگران مىرسد و من بايد متحمل ثقل آن شوم .

حكايت :

اعرابى در موقع مجامعت بازن اجنبيه نشست و چون ارادهء جماع كرد به فكر معاد افتاد و برخاست . زن گفت كجا روى ؟ گفت : هر كه بهشتى را كه عرض آن ما بين آسمانها و زمين‌ها است به مقدار عرض چهار انگشت از ميان پاى تو بفروشد در علم مساحت احمق خواهد بود .