تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
پسرى لواط مىكرد آن شخص آب دهان بر او افكند او گفت : اى ملعون نشينده‌اى كه آب دهن در مسجد افكندن مكروه است . و ايضاً گويند شخصى با زنى زنا مىكرد كه ديگرى رسيد و گفت : اين چه عملى است مىكنى بلكه نطفه منعقد شود و ولد الزنا هم رسد گفت : اگر نه اين كه عزل مكروه است نمىگذاشتم انزال بشود .

بعض القضاة

* حكى أن بعض القضاة مر بطريق مع بعض العدول فسمع صوتاً حسناً فأمسك القاضى على اذنه فأسرع فى السير فقال العادل : لم فعلت ذلك ؟ قال : وجدت حلاوة الصوت فخفت الفتنة ، فقال العدل : أما أنا فما وجدت حلاوته ، ثم اتفق أنه شهد شهادة فرده القاضى و قال : إن كنت صادقاً لا تستطيب الصوت الحسن فأنت لست بسليم العقل و الحاسة و إن كنت كاذباً فأنت من الكذابين . « عراقى »
خوشا دردى كه درمانش تو باشى * خوشا راهى كه پايانش تو باشى خوشا چشمى كه رخسار تو بيند * خوشا جانى كه جانانش تو باشى چه خوش باشد دل اميدوارى * كه اميد دل و جانش تو باشى خوشى و خرمى و كامرانى * كسى دارد كه خواهانش تو باشى چه باك آيد ز كس آن كس كه او را * نگهدار و نگهبانش تو باشى مشو پنهان از آن بيچاره كو را * همه پيدا و پنهانش تو باشى مپرس از كفر و ايمان عراقى * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى براى آن به ترك خود نگويد * دل بيچاره تا جانش تو باشى عراقى طالب درد است دايم * ببوى آنكه درمانش تو باشى
« ابن يمين »
واعظى بود بر سر منبر * لفظ چون در به وعظ بگشاده
خزائن ( فارسى ) — صفحة 354 | حسن حسن زاده آملى / المحقق النراقي