پسرى لواط مىكرد آن شخص آب دهان بر او افكند او گفت :
اى ملعون نشيندهاى كه آب دهن در مسجد افكندن مكروه است .
و ايضاً
گويند شخصى با زنى زنا مىكرد كه ديگرى رسيد و گفت :
اين چه عملى است مىكنى بلكه نطفه منعقد شود و ولد الزنا هم رسد گفت :
اگر نه اين كه عزل مكروه است نمىگذاشتم انزال بشود .
بعض القضاة
* حكى
أن بعض القضاة مر بطريق مع بعض العدول فسمع صوتاً حسناً فأمسك القاضى على اذنه فأسرع فى السير فقال العادل : لم فعلت ذلك ؟ قال : وجدت حلاوة الصوت فخفت الفتنة ، فقال العدل : أما أنا فما وجدت حلاوته ، ثم اتفق أنه شهد شهادة فرده القاضى و قال : إن كنت صادقاً لا تستطيب الصوت الحسن فأنت لست بسليم العقل و الحاسة و إن كنت كاذباً فأنت من الكذابين .
« عراقى »
خوشا دردى كه درمانش تو باشى * خوشا راهى كه پايانش تو باشى
خوشا چشمى كه رخسار تو بيند * خوشا جانى كه جانانش تو باشى
چه خوش باشد دل اميدوارى * كه اميد دل و جانش تو باشى
خوشى و خرمى و كامرانى * كسى دارد كه خواهانش تو باشى
چه باك آيد ز كس آن كس كه او را * نگهدار و نگهبانش تو باشى
مشو پنهان از آن بيچاره كو را * همه پيدا و پنهانش تو باشى
مپرس از كفر و ايمان عراقى * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى
براى آن به ترك خود نگويد * دل بيچاره تا جانش تو باشى
عراقى طالب درد است دايم * ببوى آنكه درمانش تو باشى
« ابن يمين »
واعظى بود بر سر منبر * لفظ چون در به وعظ بگشاده