تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
« ضميرى »
گر نه فريب وعدهء روز جزا بود ز نو * سوى بدن كه آورد جان گريز پاى را
« وحشى »
يك جهان جان خواهم و چندان امان از روزگار * كاين جهان جان را بر آن جان جهان سازم نثار
« وله »
گرد ننشيند به طرف دامن آزادگان * گر بر اندازد فلك بيناد اين ويرانه را مى زر طل عشق خوردن كار هر بى ظرف نيست * وحشىاى بايد كه گيرد بر لب اين پيمانه را
« امير حيدر كاشى »
زاهد نكند گنه كه قهارى تو * ما غرق گناهيم كه غفارى تو او قهارت خواند و ما غفارت * آيا به كدام نام خوشدارى تو
« طيفور انجدانى »
نيرنگ بين كه ساقى از يك قرابه ريزد * خون در پياله ما مى در پياله خلق
« راعى انجدانى »
آزار دل عاشق بيچاره چرا * او را چه زنى كه روزگارش زده است
و أنجدان قرية قريبة من قصبة نراق بينهما ثمانية فراسخ تقربياً . « ملك قمى »
بر آشيانهء بلبل نسيم پا زد و گفت * كه خانمان اسيران خراب مىبايد
« والهى قمى »
در بيضه بسوخت پيكرم را * نگذاشت كه بال و پر بر آرم بگذار كه دست دل بگيرم * زين وادى پر خطر بر آرم