جوزا ، پس قمر در حالى كه در ده درجه سنبله بود حاق تثليت او بود با مشترى و از او بيرون شده رو به انصراف نهد و رو به اتصال بزحل دارد به تربيع چون به پانزده درجه سنبله رسد منصرف است از مشترى و متصل است با زحل ، پس نقل نور از مشترى بزحل نموده « 1 » .
و جمع نور آن بود كه ستارهء سريع السيرى متصل شود به ستارهاى كه آن أبطأ بود و آن أبطأ نيز متصل شود در آن حال به ستارهء أبطأ از خود ، پس ستاره دوم نور او ل را به سيم دهد با نور خود مثال آن قمر در حمل به هفت درجه ، زهره در جوزا بده درجه ، و مريخ در سنبله به سيزده درجه ، پس قمر متصل است به زهره بتسديس و زهره به مريخ بتربيع و اين را نقل نور نيز گويند ، و نقل را دو قسم مىگيرند و در جمع و نقل ميان ستارهء اول و سيم اگر چه نظر و اتصالى نيست اما گويند مزاج اتصال ميانه ايشان حاصل مىشود .
وردّ نور آن بود كه سه ستاره در يك برج باشند و ستارهء أبطأ درجهء آن بيشتر باشد بعد از آن كوكب ميانه رو پس كوكب سريع ، و كوكب سريع خواهد متصل شود به هر دو قران و كوكب ميانه رو نيز با أبطأ قران كند پس گويند به حكم أقربيّت ميان رو دفع اتصال سريع را ببطىء كرد تا أول به خود آن متصل شود بعد از آن ببطىء مثال آن مشترى در چهارده درجهء قوس ، و مريخ در دوازده درجه آن ، و قمر در ده درجه آن .
و منع نور آن بود كه دو كوكب سريع و بطىء در برجى باشند متصل بقران و
هامش
( 1 ) - بيان اخصر و اوضح در اين چهار اينكه چون كوكبى منصرف شود از كوكبى ديگر و هنوز از آن انصراف تمام نشده متصل به كوكب ثالث شود آن اتصال به منزله اتصال كوكب اول باشد به كوكب ثالث اگر چه به حسب ظاهر متصل نباشد و اين وضع را نقل نور گويند . و اگر دو كوكب يا بيشتر به كوكب ثالث متصل شوند آن اتصال به منزله اتصال كوكب اول باشد به كوكب ثانى و اين را جمع نور گويند . و اگر كوكبى در حال رجعت يا احتراق يا در حين و بال و هبوط بود و كوكب ديگر به او متصل شود متصل به او را از غايت عجز و ضعف رد كنند آن را رد نور گويند . و چون سه كوكب در برجى باشند چنان كه اسرع ايشان در اول برج و ميانه رو در ميان همان برج وأبطأ در آخر همان برج نيز باشد چون اسرع خواهد كه بأبطأ متصل شود ميانه رو او را منع كرده اول خود متصل شود اين را منع نور خوانند .