72 شتاب به توبه مكنيد
روزى باد هولناكى وزيد . مردم شروع كردند خدا را خواندن و توبه نمودن . جحا فرياد كرد كه اى مردم ! شتاب به توبه مكنيد ؛ كه اين تندباد است و به زودى ساكن مىشود .
مصادر :
ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 38 ؛ نويرى ، نهاية الأرب ، ج 4 ص 33 ؛ صفدى ، الوافى بالوفيات ، ج 2 ص 304 .
مآخذ :
اين حكايت در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 234 و 238 ، منسوب به مزبّد مدينى است .
73 چند چاه بكنند
بر در خانهء پدر جحا به سبب خرابى خاك زيادى انباشته شده بود . پدرش گفت :
بايد همسايهها در بردن اين خاك مرا كمك كنند . جحا گفت : چهگونه تو را كمك كنند ؟ گفت : به عقيدهء تو چه بايد كرد ؟ جحا گفت : چندين چاه بكنند و اين خاكها را در آنها بريزند .
مصادر :
ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 38 .
مآخذ :
حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 104 : « شخصى در خانهء خود چاهى كند . معركهء خاكش را داشت . از ديگرى مشورت كرد . گفت كه : چاهى ديگر بكن و آن خاكها را در آن بريز » .
لطايف و ظرايف شكوهى ، ص 275 : « حاجىاى را عرض كردند كه در باغچهسرا چاهى كه كندهايم خاكش را به كجا بريزيم . گفت : چاه ديگر بكنند خاكش را به همان چاه بريزند .
گفتند : خاك اين چاه را به كجا بريزيم . گفت : چاه ديگر بكنند خاكش را به همان چاه بريزند .