مصادر :
ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 37 .
70 هرچه را با دست برندارند تلف نخواهد شد
گويند روزى به حمّام رفت . چون بيرون آمد ؛ باد سرد به او وزيده يكى از خصيتين او منقبض شده بالا گرفت . پس داخل حمّام شد و از ميان آب آن را جستجو مىكرد . مردم گفتند : چه شده است ؟ گفت : يك خصيهء مرا دزديدهاند . بعد از لمحهاى كه گرمى حمّام به او اثر كرد و خصيهء او به حال اوّل برگرديد ، سجدهء شكر نمود و گفت : هرچه را با دست برنمىدارند تلف نخواهد شد .
مصادر :
ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 38 ؛ ابن حجّهء حموى ، ثمرات الأوراق ، ص 190 ؛ ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 143 ؛ ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 334 ، ذيل جحا .
71 به صليب كشيدن ميّت
همسايهء جحا مرد . گوركنى آورد تا گورى براى او حفر كند . بينشان بر سر اجرت مناقشه شد . جحا به بازار رفت و دو تير چوبى خريد و آمد . از او در اين باب سوآل كردند . گفت : گوركن به كمتر از پنج درهم مزد حاضر نشد ، اين دو تير چوبى را به دو درهم خريدم تا ميّت را بر آن به صليب بكشم ، كه هم سه درهم نفع من باشد ؛ و هم ميّت از فشار قبر و سوآل نكير و منكر راحت باشد .
مصادر :
ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 38 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 37 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 266 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدين ، ص 52 .