( اعلام ، ج 3 ص 251 ) .
صاحب بن عبّاد . ابو القاسم ، از اهل طالقان اصفهان . وزير و اديب . وزير مؤيّد الدّوله و برادرش فخر الدّولهء ديلمى بود . به سال 385 ه ، درگذشت .
صيدلانى . ابو محمد جامع بن وهب . كان من اكثر النّاس دينا و أعظمهم غفلة ، ديندارترين مردم بود و مغفّلترينشان .
طيّان . شاعرى كه بيشترين اشعارش در مطايبه است و به « ژاژخاى » معروف است .
عليّان . عليّان بن ابى مالك بصرى . از عقلاى مجانين كه علما مىكوشيدند تا او را سر حرف آورند و جواب و كلامش را بشنوند . راويهء شعر بود و بصير به آن . حكاياتى از او در عقد الفريد ، ج 6 ص 148 ، آمده است .
عيسى بن موسى . از مشايخ بنى هاشم و شجاعانشان و ملقب به شيخ الدّوله و والى كوفه در زمان سفّاح و متوفّاى 167 ه .
قراقوش . ابو سعيد بهاء الدين قراقوش بن عبد اللّه اسدى ، از امراى صلاح الدّين ايّوبى و نمايندهء او در مصر . حريص به آباد كردن شهرها بود . در يكى از جنگها اسير فرنگيان شد ، صلاح الدّين او را با پرداخت ده هزار دينار آزاد كرد . احكام عجيب و غريبى به او نسبت مىدهند كه دو نفر يكى ابن ممّاتى متوفّاى 606 و ديگرى جلال الدين سيوطى متوفّاى 911 ه ، آنها را جمعآورى كردهاند و چند ورقى بيش نيست و چاپهاى متعدد شده است . ابن خلّكان مىگويد كه اين احكام دروغ است ، چونكه اگر او احمق بود صلاح الدين او را به اميرى و دادن ولايت انتخاب نمىكرد . به سال 597 ه ، در قاهره وفات يافت . و قراقوش كلمهاى تركى است و به معنى عقاب مىباشد . ( اعلام ، ج 5 ص 193 ) .
كلثوم بن عمرو عتّابى . كلثوم بن عمرو بن ايوب تغلبى ، ابو عمرو ، از بنى عتّاب بن سعد .
نويسندهاى با انشاى نيكو و شاعر بلند مرتبه كه به سبك نابغه شعر مىگفت . نسبش به عمرو بن كلثوم شاعر مىرسد . از اهل شام بود و ساكن بغداد . رشيد عباسى و ديگران را مدح گفت . متّهم به زندقه بود . رشيد او را طلبيد . به يمن فرار كرد . با شفاعت فضل بن يحياى برمكى ، رشيد او را امان داد و به بغداد آمد . متصل به برامكه بود و بعد از نابودى ايشان ، به طاهر ذو اليمينين پيوست . او را آثارى است . ( اعلام ، ج 5 ص 231 ) .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 780
مساهمون: احمد مجاهد
ص٧٨٠