تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣

مآخذ :

سنايى ، حديقة الحقيقه ، ص 673 :

حكايت و ضرب المثل

آن شنيدى كه از كم‌آزارى * رندى اندر ربود دستارى آن دويد از نشاط در بستان * وين دوان شد به سوى گورستان آن يكى گفتش از سر سردى * كه بديدم سليم دل مردى تو بدين سو همى چه پويى تَفت * كانكه دستار برد زان سو رفت مرد دستار برده فصلى گفت * نيك بشنو كه آن به اصلى گفت گفت اى خواجه گرچه زان سون شد * نه ز بند زمانه بيرون شد چه دَوم بىهُده سوى بستان * خود همى يابمش به گورستان كه بدين جا خود از سراى مَجاز * مرگ سيلى زنانش آرد باز

757 قصّهء جوحى و آن كودك كه پيش جنازهء پدر خويش نوحه مىكرد

مولوى :
كودكى در پيش تابوت پدر * زار مىناليد و برمىكوفت سر كِاى پدر آخَر كجاات مىبَرند * تا تو را در زير خاكى بفشُرند مىبرندت خانهء تنگ و زَحير * نَى در او قالى و نه در وِى حصير نى چراغى در شب و نه روز نان * نى در او بوى طعام و نه نشان نى درِ معمور ، نى در بام راه * نى يكى همسايه كو باشد پناه جسم تو كه بوسه‌گاه خلق بود * چون در او در خانهء كور و كبود خانهء بىزينهار و جاى تنگ * كه در او نه روى مىماند نه رنگ زين نَسَق اوصاف خانه مىشمرد * وز دو ديده اشك خونين مىفشرد گفت جوحى با پدر اى ارجمند * و اللّه اين را خانهء ما مىبرند گفت جوحى را پدر ابله مشو * گفت اى بابا نشانىها شنو اين نشانىها كه گفت او يَك به يَك * خانهء ماراست بىترديد و شك