تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
بود تنها به گوشه‌اى بنشست * خرزه آن غَرزن آوريده به دست چون كدو خايه و چنار انگشت * خرزه در شَست و خربزه بر پشت هرزه پنداشت كورِ خودكامه * نكند خايه درد چون جامه سوزنى تيز در گرفت به چنگ * كرد زِى خايه‌هاى خود آهنگ سوزن اندر خَليد در خايه * آن‌چنان كورِ جِلفِ بىمايه چون ز سوزن به جانش درد آمد * با دل خويش در نبرد آمد از دل آتش ز ديده باد آورد * علّت جهل خويش ياد آورد

754 تعارف كردن جحا

جحا روزى در مزرعه‌اش نشسته بود . سوارى از آن‌جا مىگذشت . جحا گفت : بفرماييد . سوار هم فى الفور از اسب پياده شده گفت : ميخ طويله اسبم را كجا بكوبم ؟ جحا كه از تعارف خود كاملا پشيمان شده بود و گمان نداشت تعارفش چنين نتيجهء بدى بدهد ، گفت : بيا ببندش سر زبان بنده .

مصادر :

داستان‌هاى امثال ، ( مرتضويان ، ص 64 ؛ امينى ، ص 423 ) .