و حكايت در ابن جوزى ، اخبار الظرّاف ، ص 93 و ابن عبد ربّه ، عقد الفريد ، ج 6 ص 431 ، از اشعب آمده است .
و در ابن قتيبه ، عيون الأخبار ، ج 2 ص 51 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 263 ، از داوود مصاب كه از ظرفا است .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 186 ، ذيل داوود قصّار .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطوائف ، ص 325 ، ذيل ظريفى .
651 از فضلهاى كه بر ريشت نمودار است
شخصى ماست خورد ، قدرى به ريشش چكيد . ملّا از او پرسيد : چه خوردهاى ؟ گفت : كبوتر . گفت : دانستم . پرسيد : از كجا ؟ گفت : از فضلهاش كه بر ريشت نمودار شد .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 158 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 96 : « شخصى ماست خورده بود ، قدرى به ريشش چكيده . يكى از او پرسيد كه : چه خوردهاى ؟ گفت : كبوتر بچه . گفت : راست مىگويى ، كه زبلش بر در برج پيداست » .
652 دوست داشتن نسيه نمىشود
از ملّا پرسيدند : چه كس را بيش از همه دوست مىدارى ؟ گفت : كسى كه شكمم را سير كند . شخصى گفت : من سيرت خواهم كرد ؛ آن وقت مرا دوست خواهى داشت ؟ گفت : دوستى نسيه نمىشود .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 158 .