تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
عسكرى ، جمهرة الأمثال ، ج 1 ص 311 ؛ و ميدانى ، مجمع الأمثال ، ج 1 ص 223 ؛ و زمخشرى ، المستقصى فى أمثال العرب ، ج 1 ص 76 ؛ و ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 39 ؛ و نوادر قليوبى ، ص 65 ؛ و دميرى ، حياة الحيوان ، ذيل داجن ؛ و رشيد الدين و طواط ، لطائف الأمثال ، ص 92 ؛ از جحا آمده است ، و در : نويرى ، نهاية الأرب ، ج 4 ص 16 ؛ و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 367 ؛ و جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 179 ؛ از ابن خلف همدانى ، و در : الشّرتونى ، اقرب الموارد ، و لويس معلوف ، فرائد الأدب ؛ از شرنبث كه يكى از احمقان و گولان است آمده است ، و در كتاب مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 79 ؛ و رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 51 ، از ملّا .

4 كشتهء شاخ‌دار

روزى در هنگام طلوع فجر از خانه درآمد كشته‌اى را ديد كه در دهليز خانه افتاده . او را برداشته به خانه برد و به چاهش سرنگون كرد و از خانه بيرون رفت . پدرش از حادثه مطّلع گرديد . بز نرى ذبح نموده به چاه انداخت و نعش مقتول را بيرون آورد در خاك متوارى ساخت . جحا در اثناى راه وارثان مقتول را ديد كه در تفحّص كشته خود بودند . به جحا رسيدند از او پرسيدند كه : چنين مقتولى را نديدى ؟ گفت : چرا ، اكنون در ته چاه در خانهء ما افتاده . آن‌ها را به خانه آورد . ايشان جحا را در چاه نمودند كه نعش را از چاه بيرون آورد . جحا چون نيك‌نظر كرد ديد آن كشته شاخ دارد . از ايشان پرسيد كه : كشته شما شاخ داشت يا نه ؟ ايشان دانستند كه احمق است . پى كار خود رفتند .

مصادر :

حمزهء اصفهانى ، الدّرة الفاخرة فى الأمثال السّائرة ، ص 138 ؛ ميدانى ، مجمع الامثال ، ج 1 ص 223 ؛ نوادر قليوبى ، ص 66 ؛ دميرى ، حياة الحيوان ، ذيل داجن ؛ رشيد الدين وطواط ، لطائف الأمثال ، ص 92 ؛ نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 5 ؛ مطايبات ملّا نصر الدين ، ص 12 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 135 .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 7 | احمد مجاهد / احمد مجاهد