3 سايهء ابر
و در امثال است كه : احمق من جحا ؛ احمقتر از جحا . و از حماقتهاى او اينكه :
روزى عيسى بن موساى هاشمى در كوفه بر او گذشت و او مشغول به حفر زمينى بود . پرسيد : چه مىكنى ؟ گفت : پولى در اين صحرا دفن كردهام ، و الآن هرچه مىگردم پيدا نمىكنم . گفت : خوب بود كه نشانى براى آن مىگذاشتى . گفت :
گذاشتهام . گفت : چه بود ؟ گفت : وقتى كه دفن مىكردم قطعه ابرى بالاى آن سايه انداخته بود ؛ حالا هرچه مىجويم پيدا نمىكنم .
مصادر :
حكايت ، در : حمزهء اصفهانى ، الدّرّة الفاخرة فى الأمثال السّائرة ، ص 138 ؛ و ابو هلال