1 دانستم كه تو حمصىاى
ابو الحسن مداينى آورده است : روزى جحا مردى را بر استر ديد كه در جلوى او حركت مىكرد . گفت : اى حمصى ! راه اين است . مرد گفت : از كجا دانستى كه من حمصىام ؟ گفت : ديدم « ف ر ج » قاطرت شبيه « ح » است ، و حلقهء « ك و ن ش » شبيه « م » است ، و دمش شبيه « ص » است ، دانستم كه تو حمصىاى .
مصادر :
جاحظ ، رسالهء بغال ( استران ) ، ص 152 .
2 بيّنهء ايشان چه سود دهد اگر من اقرار نكنم
علىّ بن عاصم گفته است : پيش ابن ابى ليلى بودم كه جحا را آوردند كه سر چند نفر را شكسته بود . ابن ابى ليلى به سر شكستگان گفت : آيا بيّنهاى داريد ؟ جحا گفت : بيّنهء ايشان چه سود دهد اگر من اقرار نكنم . ابن ابى ليلى خنديد و از شاكيان خواست چيزى او را عطا كنند .
مصادر :
حمزهء اصفهانى ، سوائر الأمثال ، ص 116 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 39 .
شرح اعلام
علىّ بن عاصم : از حافظان حديث و متوفّاى 201 ه .