تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
بسته به قبرستان مىبرند . همان مرد دم به دم سرش را به قدر امكان بلند كرده مىگفت : جماعت ! شاهد باشيد كه من نمرده‌ام ، مرا زنده دفن مىكنند . من تعجّب كردم . رفتم پيش قاضى شهر همين واقعه را پرسيدم . گفت : همان مرد در سفر بود . دو نفر شاهد عادل در نزد من اداى شهادت كردند كه مرده است . من مالش را ما أنزل اللّه در ميان ورّاث قسمت كردم ، زنش را به شوهر دادم . حالا آمده كه من نمرده‌ام . من ملاحظه كردم كه اگر قول او را تصديق كنم چه‌قدر خسارت و دماغ‌سوختگى خواهد شد . وانگهى هنوز عدلين جرح نشده ، و علاوه زنش حامله شده هنوز وضع حمل نكرده ، و از اموالش بعضى تلف و بعضى مايهء توكّل وارثان شده ، و حكم بدون خسارت در حق او نخواهد شد . بناء على هاذا - حكم كردم كه تو مرده‌اى ، و فرمودم تا او را دفن كنند تا مردم آسوده شوند » . و مطابق قسمت اوّل حكايت ، ابن جوزى در اخبار الأذكياء ، ص 185 ، مىآورد : « ابو الحسن بن مهدى قزوينى براى ما نقل كرد كه : من سكته كرده بودم و اهل بيتم گمان برده بودند كه من مرده‌ام . پس مرا غسل كرده و كفن نموده و بر تابوتى گذاشتند و به گورستان مىبرند ، و زن و مرد در پشت جنازهء من گريه و زارى سر داده بودند . در همسايگى ما طبيبى بود به نام ابن نوح . بعد از آن‌كه در گورستان جنازهء مرا ديده بود ، به اهل بيتم گفته بود : مردهء شما زنده است او را به من واگذاريد تا خوبش كنم . اهل بيتم بر سر او فرياد كشيده بودند . مردم گفته بودند : به طبيب واگذاريد تا معالجه كند ، اگر خوب كرد چه بهتر از اين ، و اگر خوب نكرد شما ضررى نكرده‌ايد ، مرده‌اى را دفن مىكنيد . اهل بيتم گفته بودند : مىترسيم اين يك رسوايى براى ما بشود و مردم بگويند زنده‌اى را در خاك مىكرديم . طبيب گفته بود : اين بر من كه نگذارم رسوايى به بار آيد . اما اگر خوب كردم به من چه مىدهيد ؟ گفته بودند : هرچه بخواهى . گفته بود : مقدار ديهء قتل . گفته بودند : اين مقدار توانايى نداريم . سرانجام به مبلغى توافق كرده بودند . طبيب مرا به حمامى برده بود و معالجه كرده بود و بعد از چهارده ساعت مرا به هوش آورده بود . اهل بيتم خيلى خوش‌حال شده بودند و مزد طبيب را هم داده بودند . بعدا من از طبيب پرسيدم : تو از كجا فهميدى كه من زنده‌ام ؟ گفت : ديدم در كفن پاهاى تو به هم چسبيده و راست ايستاده است در حالى كه پاهاى مرده مىخوابد و باز مىماند ، از اين‌جا
جوحى ( فارسى ) — صفحة 548 | احمد مجاهد / احمد مجاهد