تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
گرفت تفتيش كرد تا رسيد به آن دو انبان نجس . گفت : اين‌ها چيست ؟ گفتند : اگر به آنها دست بزنى قيامت مىشود ، آنها مال ديدنى نيست ، اشياء سرّى است . پس همهء دهقان‌ها انبان‌هاى نجس را احاطه كردند . مأمور گفت : پدر سوخته‌ها ! كار من همين به اين انبان‌هاست ؛ دو روز است شما را تعقيب مىكنم و در كمين هستم ؛ سر آنها را باز كنيد . گفتند : بد است ، هرچه مىخواهى مىدهيم ، باز مكن ، ردّ شو . مأمور عصبانى از كمر خود خنجر كشيد و مردان را دور كرد . خنجرى با زور تمام به انبانى زد . انبان پاره شد . نجس يك مرتبه جهيده به روى كلاه و لباس مأمور . دهاتىها گفتند : واى ! ما نگفتيم دست مزن . مأمور ملاحظه نمود كه حاجى تفريح كرده . آمد به درب حاجى و گفت : اى بىشرف ! اى بىناموس ! بيا اين دخل را به گور پدرت بفرست » .

535 باعث شك

يكى از اعيان شهر در ظاهر به جحا اظهار ارادت مىكرد و خود را از مشتاقان او مىشمرد . روزى جحا به ديدنش رفت . نزديك خانه‌اش كه رسيد ، صاحب‌خانه پشت پنجره ايستاده بود و بيرون را مىنگريست . چون چشمش به جحا افتاد ، خود را از پشت پنجره كنار كشيد . جحا در خانه را زد . گفتند : كيست ؟ گفت : اگر افندى ( آقا ) تشريف دارند ، آمده‌ام به زيارت‌شان . گفتند : واه واه ، آقا مدتى است كه از خانه بيرون رفته‌اند ، و اگر بيايند و بدانند كه شما تشريف آورده‌ايد و ايشان نبوده است ، به شدّت ناراحت خواهند شد . جحا گفت : خيلى خوب ! به افندى ( آقا ) بگوييد : بعد از اين هروقت خواستند از خانه خارج شوند ، يادشان باشد قبلا پشت پنجره نايستند تا باعث شكّ واردين گردند و متّهم به سوء سلوك شوند .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 253 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 122 .