539 هم خودم را راحت كردم هم شما را
در وقتى كه جحا كودك بود و به مكتب مىرفت ، روزى معلمش از او پرسيد :
قال ( يعنى : گفت ) چه كلمهاى است ؟ گفت : مصدر . معلم عصبانى شد و گفت :
چرا جواب درست نمىدهى ؟ جحا گفت : اگر مىگفتم فعل است ، پشت سرش صحبت ماضى و مضارع و امر و مذكّر و مؤنّث و مفرد و جمع و معلوم و مجهول و . . . ، پيش مىآمد . گفتم مصدر كه هم خودم را راحت كرده باشم و هم شما را .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 257 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 113 .
مآخذ :
حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 235 : « طفلى را به مكتب بردند . هرقدر آخوند به او مىگفت : « بگو « الف » ، نمىگفت و چوب مىخورد . به او گفتند كه : « الف » گفتن كارى ندارد . گفت : مىدانم ، لكن مىترسم كه اگر « الف » بگويم ، بگويند به من كه :
بگو « ب » ، و چون « ب » گفتم ، خواهند گفت بگو « ت » . حال « الف » نمىگويم تا جان خود را فارغ كنم » .
540 هرچه مىخواهى از من بپرس
زن جحا به همراه چند زن ديگر جهت شستن رخت به كنار درياچهء شهر رفته بودند . يكى از امرا از آنجا عبور مىكرد . ايستاد و با دقّتى زنان را نگاه مىكرد .
زن جحا گفت : مردكهء بىغيرت به چه نگاه مىكنى ؟ آن مرد از خادمش پرسيد :
اين زن كيست ؟ گفت : زن جحا . فردا به دنبال جحا فرستاد و او را احضار كرد .
وقتى جحا آمد ، به جحا گفت : فلان زن با اين مشخصات زن تو است ؟ گفت :
آرى . گفت : او را بفرست پيش من . جحا گفت : براى چى ؟ گفت : چند سوآل