جحا به ديدنش رفت و خير مقدم گفت . امير گفت : تسليت بايد گفت نه خير مقدم . چون كه در روز دوشنبه ، آتشسوزى در شهرك رخ داد و عدهاى سوختند . در روز سهشنبه ، سگى دو نفر را گزيد كه مجبور شدند براى جلوگيرى از سرايت مرض آنها را داغ نمايند . در روز چهارشنبه ، سيل هولناكى آمد كه احشام و اطفال بسيارى با خود برد و تلف كرد ، و ما تا شب مشغول بوديم . در روز پنجشنبه ، گوسالهاى پنج شش نفر را شاخ زد كه چشم يكىشان را كور كرد ، و شكم يكى ديگر را پاره كرد كه حالش وخيم است . در روز جمعه ، يكى ديوانه شده و زن و بچههاش را كشت . و در روز شنبه ، سقف خانهاى خراب شد و عدهاى زير آوار ماندند و مردند . و در روز يكشنبه ، زنى خود را از شاخهء درختى به دار آويخت كه بچهاش در روى تخت بود . در اين هنگام جحا گفت : خدا رحم كرد كه سفر شما يك هفته بيشترتر طول نكشيد و الّا در آن شهرك سنگ روى سنگ باقى نمىماند .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 159 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 125 .