تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

444 آدم بايد مالش جلوى چشمش باشد

جحا در مجلسى سقّز مىجويد كه غذا را آوردند و جحا را هم دعوت كردند . جحا سقّز را از دهانش بيرون آورد و به نوك بينيش چسباند . پرسيدند كه : چرا چنين كردى ؟ گفت : آدم بايد مالش جلو چشمش باشد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 68 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 126 .

445 چمنزار

وقتى از شهرى به شهرى به سفر مىرفت كه در بين راه درياچه‌اى ديد كه قبلا هرگز نديده بود . گفت : چه‌قدر چمنزار خوبى است اما افسوس كه پر از آب است !

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 .

446 زير كشتى را ببنديد

جحا با كشتى بادى سفر مىكرد كه دريا طوفانى شد و بادبان‌ها را پاره كرد . كشتيبانان به سر تيرها رفتند كه آن‌ها را ببندند . جحا چون چنين ديد ، گفت : چرا به بالاى تيرها مىرويد ، علت جنبيدن كشتى از زير است ، زير كشتى را ببنديد كه نجنبد !

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،