444 آدم بايد مالش جلوى چشمش باشد
جحا در مجلسى سقّز مىجويد كه غذا را آوردند و جحا را هم دعوت كردند .
جحا سقّز را از دهانش بيرون آورد و به نوك بينيش چسباند . پرسيدند كه : چرا چنين كردى ؟ گفت : آدم بايد مالش جلو چشمش باشد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 68 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 126 .
445 چمنزار
وقتى از شهرى به شهرى به سفر مىرفت كه در بين راه درياچهاى ديد كه قبلا هرگز نديده بود . گفت : چهقدر چمنزار خوبى است اما افسوس كه پر از آب است !
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 .
446 زير كشتى را ببنديد
جحا با كشتى بادى سفر مىكرد كه دريا طوفانى شد و بادبانها را پاره كرد .
كشتيبانان به سر تيرها رفتند كه آنها را ببندند . جحا چون چنين ديد ، گفت :
چرا به بالاى تيرها مىرويد ، علت جنبيدن كشتى از زير است ، زير كشتى را ببنديد كه نجنبد !
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 140 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،