مىكرد . شمشير را به دست گرفت و در آن تأمّل مىكرد و ديد كه به اين قيمت نمىارزد . از سبب گرانيش سوآل كرد . گفت : اين شمشيرى است كه در وقت حمله به دشمن طولش پنج ذرع مىشود و گردن دشمن را مىزند و برمىگردد .
جحا روز بعد انبرى از منزلش برداشت و به بازار آمد و دور سرش مىگرداند و منادا مىكرد انبر به سه هزار دينار . بازاريان جمع شدند و به انبر مىنگريستند و گفتند به دو قروش هم نمىارزد ، اين انبر چه مزيّتى دارد ؟ گفت : شما شمشيرى را كه در وقت حمله پنج ذرع مىشود سه هزار دينار قيمت مىگذاريد ، حال آنكه اين انبر را هروقت كه زنم با من دعوا مىكند و بر من غضب مىنمايد ده ذرع پرتاب مىكند ، چهطور سه هزار دينار نمىارزد !
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 96 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 49 .
390 بىوارث بودن جحا
وقتى جهت وعظ به شهرى رفت . در آنجا به شدت مريض شد . دهاتىها جمع شدند و گفتند : اگر مردى و امر حق را اجابت كردى ، آيا در شهرت وارثى دارى ؟ گفت : مادرى دارم كه پدرم طلاقش داده است ، مثل اين است كه وارثى ندارم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 97 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 51 .
مآخذ :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 39 ؛ ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 172 : « با مردى گفتند : تو صاحب مالى و تو را كسى نيست جز يك مادر پير ، اگر مردى او مال را به ارث مىبرد و تباه مىكند . گفت : او از من ارث نمىبرد . گفتند : چون ؟ گفت : چون كه