47 .
مآخذ :
لطايف و ظرايف شكوهى ، ص 272 .
371 گم شدن خر
خر جحا گم شده بود و او دنبالش مىگشت و شكر مىگفت . پرسيدند : شكر ديگر براى چه ؟ گفت : شكر مىكنم كه من بر خر سوار نبودم و الّا من هم همراه خر گم مىشدم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 82 .
مآخذ :
الأماسى ، روض الأخيار ، ص 157 ؛ ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 138 .
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 80 : « قزوينى خر گم كرده بود . گرد شهر مىگشت و شكر مىگفت . گفتند : شكر چرا مىكنى ؟ گفت : از بهر آنكه من بر خر ننشسته بودم ؛ و گرنه من نيز امروز چهارم روزى بودى كه گم شده بودمى » .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 441 : ذيل « خر غورىيى » .
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 73 ؛ آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 359 ، ذيل احمقى .
دكتر سيد محمد دبير سياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 18 :
مرد قزوينى در آخور خر نيافت * گِرد برزن شُكر گويان مىشتافت
نكتهسنجى گفت شكر از چيستت * گفت خامش جانِ آگه نيستت
شُكر گويم نابُدم بر خر سوار * ورنه گم بودم هماكنون با حِمار